اتفاقی که این چند روز افتاد یک اتفاق تازه در ایران نبود ،تکرار یک تراژدی بزرگ است که هر روز بیشتر به آن عادت می کنیم.و اگر به همین صورت پیش برویم در یکی دو سال دیگر حتی خبر آن ها در سایت ها و روزنامه ها هم منتشر نخواهد شد و به بخشی از روزمرگی ها تبدیل می شوند

من تقریبا هر سال حداقل ۲۵ هزار کیلومتر در جاده های کشور سفر میکنم ،و در چندین سال گذشته یکی از نزدیکان و یکی از صمیمی ترین دوستانم را در همین جاده ها از دست دادم و شاهد مصدومیت های شدید اعضای خانواده و دوستان دیگری بودم ،هر بار که پایم به جاده باز می شود عادی است که مادرم نگران و مضطرب شود و خودم در این فکر باشم که آیا به مقصد میرسم ؟

اکثر آمار مربوط به تلفات سوانح رانندگی در ایران که در خبرگذاری ها منتشر شده است بیشتر مربوط به تصادفات نوروزی است، اما طبق آمار سالیانه در سال های ۸۴ تا۹۲ نزدیک به  ۲۰۲،۳۰۰ نفر در جاده های ایران کشته و بیشتر از ۲،۵۷۰،۰۰۰ نفر مصدوم شده اند .
آماری که در اینجا استفاده میکنم چندان تازه نیست اما برای درک بهتر این فاجعه ،همین آمار بالا را با بعضی از حوادث مشهور در یک نمودار ساده مقایسه میکنم .

این که ما در طی هشت سال حدودا یک بار جنگ تحمیلی و یا ۵ بار زلزله بم را تجربه کرده ایم،بیانگر این است که تصادفات از اصلی ترین معضلات امروز ایران شده است که اگر فکری به حال آن نشود دیر یا زود قربانی بعدی خود ما خواهیم بود.

اما چرا تصادف میکنیم؟

سه عامل مهم در تصادفات نقش افرینی می کنند : رانندگان،خودرو،جاده

حالا میخواهم به صورت ساده و از مشاهده هایی که از تصادفات داشته ام این سه عامل را بررسی کنم.
جاده: خیلی از محور های مهم و اساسی کشور این روزها دو طرفه نیستند اما در محورهای روستایی و محور هایی که به علت شرایط محیطی هنوز به حداقل استاندارد نرسیده اند، هنوز تلفات زیادی را از این دوطرفه بودن و پیچ های خطرناک و غیراستاندارد و… متحمل می شویم
محور های پر تردد اگر تبدیل به بزرگراه ها و آزادراه های ایمن نشوند شاید این حوادث به شدت ادامه دار شود با این که  راه سازی یکی از پرهزینه ترین فعالیت های عمرانی است اما باید این هزینه هارا به جان بخریم.
برآورد هزینه به ازای هر کیلومتر از بزرگراه بسته به نوع محیط بین ۲تا ۵ میلیارد تومان و برای آزادراه تقریبا ۶تا ۱۵ میلیارد تومان هزینه دارد(آمار معاونت شرکت ساخت و توسعه زیربناهای کشور) اما اگر با این هزینه ها آمار تصادفات کاهش یابد نه تنها جان انسان ها بلکه باعث کاهش خسارات ناشی از تصادفات که طبق برآورد مالی مجلس در سال ۹۵ حدود ۷ درصد از تولید ناخالص داخلی ایران است ،می شود.به عبارتی برای رسیدن به جاده ایمن به یک جهاد واقعی نیاز داریم.

خودرو:نه تنها پایین بودن سطح کیفی در ساخت و مهندسی ضعیف و نقص های فنی مکرر که در تعدادی از خودروهای کشور دیده می شود،باعث وقوع حادثه می شود بلکه سطح ایمنی پایین آن ها منجر به صدمات بسیار شدید به مسافران می شود،یعنی اگر خود خودرو در ایجاد تصادف نقش ایفا نکند اما در میزان تلفات ناشی از تصادفات بیشترین تاثیر را دارد.هر سال خبر از پایان تولید این خودرو ها نظیر پراید را می شنویم اما در آخر معلوم نیست که این اتفاق کی رخ دهد، هرچند پایان دادن به تولید این خودروها مشکل را کامل حل نمی کند ،شاید باید شاهد جمع آوری این خودروها و هم چنین بهبود وضعیت ناوگان اتوبوس رانی کشور باشیم.

بالا بودن قیمت خودرو در بازار نسبت به هزینه های تمام شده برای تولید در ایران باعث سوق دادن مشتریانی که توان خرید خودرو باکیفیت وارداتی یا خودروی نسبتا ایمن داخلی با قیمت بالاتر را ندارند به سمت خودرو هایی می شود که بسیار خطرناک هستند.
تا شاهد تغییرات اساسی در سیاست های تولید خودرو در ایران نباشیم ،همچنان جان عزیزانمان در خطر است.

راننده: “جاده خطرناک باشد ،برای همه خطرناک است،پراید خطرناک است برای همه خطر ناک است” اما چرا در نقاط حادثه خیز هر پرایدی تصادف نمی کند؟

نمی خواهم نقش پایین بودن امنیت جاده ها و کیفیت پایین خودروها در میزان تصادفات را انکار کنم،اما در اکثر مواقع این خود ما هستیم که دردسر ساز می شویم .بخواهیم منصف باشیم،فرهنگ رانندگی ما وضع خوبی ندارد. ما شاید “دستفرمون” خوبی داشته باشیم، اما راننده ی خوبی نیستیم.

چرا باید پشت خودرو هایمان برچسب #بین_خطوط_برانیم بزنیم؟واقعا یک بین خطوط راندن اینقدر سخت است که نیاز به زدن هشتگ و کمپین سازی دارد؟ چرا احساس میکنیم سریع رانندگی کردن افتخار است؟عجله ی کجا را داریم؟با آن یکی دو ساعتی که با سریع رانندگی کردن میخواهیم صرفه جویی کنیم قرار است چه کار کنیم؟
بستن یک کمربند ایمنی،یک راهنما زدن،یک به موقع پیچیدن،مگر چقدر سخت است؟
چرا باید توریست های خارجی این گونه در مورد رانندگی ما بگویند؟چرا باید در سال ۹۴ بیشتر از دو هزار و دویست میلیارد تومان جریمه رانندگی صادر شود و هزاران چرا دیگر.

خودم کامل می دانم که حرف هایم شبیه حرف های کلیشه ای تبلیغات تلویزیونی و بیلبورد های جاده هاست اما کلیشه ای بودنش می ارزید به گریه کردن بالای قبر یکی از اعضای خانواده ام ،کلیشه ای بودنش می ارزید به این که پنج شنبه ها سراغ قبر دوست صمیمی ام بروم .
همه ی عوامل موثری که اتوبوس سربازان را به دره برد،اتوبوس دختران هرمزگانی را واژگون کرد و … را می دانم و قبول دارم مشکلات زیاد است ،اما  واقعا آرزوی بزرگیست که خودمان بر حجم این مشکلات اضافه نکنیم؟حالا که خودروهایمان و جاده هایمان کمر به کشتن ما بسته اند،آیا باید ما هم کمکشان کنیم که قبرمارا بکنند؟

بیایید حواسمان به خودمان باشد.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید