حتی اگر من موفق ترین آدم هم باشم

بسیاری از اوقات به خاطر این که علاقه مند به کسب تجربه های جدید بودم ، ” احمق” خطاب شدم .

از آن جایی که در حال تحصیل در رشته ی مهندسی مواد در دانشگاه تهران هستم ، از دید بسیاری باید این مهمترین بخش زندگی من باشد و می بایست از همان ۱۸ سالگی ام ، پیرامون همین رشته و دانشگاه تلاش کنم .

شغل مورد علاقه ی کودکیم چیز دیگری بود ، و از وقتی یادم است به دنبال کارآفرینی و کسب موفقیت بودم ، هیچ موقع یادم نمی آید که در دوران کودکی ام علاقه مندی ام به مهندسی مواد بوده باشد.

برای سال ها علاقه مند به مهندسی عمران و ساخت و ساز بودم ، مدتی معماری ، مدیریت ، کسب و کار های اینترنتی ، هوافضا ، خودرو ،بازرگانی و صد ها چیز دیگر

 

دوست داشتم همه چیز را امتحان کنم و هنوز هم دوست دارم چیز های جدید را امتحان کنم و امتحان خواهم کرد. همین الان با این که در حال تحصیل در دانشگاه هستم ، پرینتر های سه بعدی ، کسب و کار های اینترنتی ، طراحی سایت ، خرید و فروش … را هم دنبال میکنم .چند روز پیش که یکی از دوستانم از من در مورد جایی که کار می کنم و نوع کاری که می کنم پرسید و من جواب دادم،فورا  جواب داد “یعنی داری با لیسانس متالورژی دانشگاه تهران بازاریابی می کنی؟” . هرچند که کاری که من انجام می دهم بازاریابی نبود اما اگر هم بود ،بازار یابی هم تجربه ای است که باید انجامش بدم .اما سوالی که بیشتر از همه چیز ذهنم را مشغول کرد این بود که ” آیا واقعا من باید یک متالورژ باشم ؟”

متالورژ بودن من از آنجایی شروع شد که در کنکور این رشته را قبول شدم ، هرچند که حالا این رشته یکی از علایق من است ، اما نمی دانم آیا به خاطر انتخاب رشته ای که در ۱۸ سالگی انجام داده ام تا اخر عمر باید همان بمانم ؟ یعنی دیگر حق ندارم چیزهای دیگری را امتحان کنم ؟یا اصلا موفقیت در این رشته چیست ؟ آیا از دید دوستم من با “لیسانس مهندسی متالورژی دانشگاه تهران ” باید چه کار هایی انجام دهم ؟یعنی اگر من از راه دیگری به موفقیت بسیار بزرگی دست پیدا کنم ، یا به ثروت جف بزوس هم برسم آیا چون شغلم با رشته ام مرتبط نیست موفق نیستم؟

هنگامی که ۲۰ ساله شدم به خودم قول دادم که تا سی سالگی ام تجربه های متفاوت را کسب کنم ، تا سی سالگی کار های مختلف انجام بدهم ،موفقیت های متفاوت و شکست های بیشمار بخورم .

من به خودم اجازه داده ام که شجاع باشم ، ریسک کنم و از زندگی ام لذت ببرم ،حتی اگر به وفقیت نرسم . این همان چیزی است که من به دنبال آن هستم ،تجربه . زندگی من تجربه های من است .

حالا من می توانم به مهندسی متالورژی ام  ادامه تحصیل دهم و در کارخانه هایی نظیر ذوب آهن ، سرچشمه ، مپنا و … استخدام شوم یا حتی برای خودم کارخانه ی ریختگری و … بزنم و کسب درآمد کنم و یا می توانم تجربه های جدید کسب کنم و کار مورد علاقه ام را پیدا کنم و برای موفقیت در آن تلاش کنم حتی اگر موفق نشم .

نمی دانم آینده کجا خواهد بود اما هرکجا باشم امیدوارم از زندگی لذت ببرم .امیدوارم شجاعت تغییر داشته باشم و به حرف اطرافیانم کاری نداشته باشم ، اطرافیان آخرین کسانی هستند که موفقیت شمارا درک می کنند . از دید آن ها من  چون یک لیسانس در دانشگاه تهران دارم باید در کارخانه ی ذوب آهن کنار کوره ها ایستاده باشم تا به من بگویند که دارم راه درست و عقلانی را می روم،”حتی اگر من موفق ترین آدم هم باشم “.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *