MJ Javidi

وبسایت شخصی محمد جواد جاویدی

“استمرار” ، حلقه گمشده زنجیر

شما چند ساله هستید ؟ چه تفاوتی میان زندگی امروزتان و آنچه که در گذشته برای امروز خود آرزو می کردید وجود دارد ؟

همه ی ما خواسته هایی داریم ، از آرزوهای کوچک تا اهداف بزرگ . به برخی از آن ها رسیده ایم و برخی از آن ها هنوز از ما دورند . اما در واقع چه چیزی چنین فاصله ای را میان ما و آن اهداف یا خواسته ها ساخته است ؟
چگونه است که برخی از افراد از زمین های خاکی شروع می کنند و در اولدترافورد گل زنی می کنند ، بعضی دستفروش ها ،مدیران شرکت های بین المللی می شوند ، برخی اسکار می گیرند ، پسرک چوپان توپ طلا می گیرد و هزاران هزار رسیدن به آرزوهای بزرگ رخ می دهد اما برای میلیون ها انسان ، فاصله ی ابدی میان آن ها تا خواسته هایشان نه تنها برداشته نمی شود ، بلکه کمتر هم نمی شود ؟

من به بخت (از نوع پیچیده اش ) معتقدم ، در واقع اگر بخواهم تمام موفقیت های دنیا را هم بگویم ، همیشه می گویم بخت با آن ها یار بوده است ، با هیچکسی هم تعارف ندارم . اگر رونالدو امروز در میان بهترین ها است ، به این دلیل بوده است که شانس با او یار بوده است ، اگر یک طرفدار رونالدو هستید و معتقد هستید که تلاش های هر روزه ی رونالدو راز موفقیت او بوده است ، شما هم اشتباه نمی کنید ، اما آیا تنها رونالدو بود که به این میزان تمرینات سخت داشته است ؟قبول کنید که شاید چندین شخص دیگر هم وجود داشته اند که تلاششان برای موفقیت بیشتر از رونالدو بوده است اما احتمالا یک آسیب دیدگی شدید مانع از همه چیز شده است ، یا شاید هم در میان همان روزگار پر تلاششان در یک تصادف یا زلزله یا سرخوردن روی پوست موز ، جانشان را تسلیم کرده اند .

خیلی از کسانی که من را می شناسند ، کاملا می دانند که من چقدر به بخت ( بخت را هیچوقت با مفهوم مسخره خوش شانسی و بدشانسی که در ذهن می آید مقایسه نکنید لطفا ، در این مورد در پست یادداشتی بر قوی سیاه توضیح داده ام ) و بختانگی جهان معتقدم ، اما هیچ وقت بخت را عامل موفقیت به حساب نیاورده ام .

در واقع عامل “تلاش” است ( تلاش را با کار طاقت فرسا اشتباه نگیرید )،من هم شکی ندارم ،اما بخت تاثیرگذارِ بی رقیب است . بگذارید با یک مثال ، موضوع را ساده تر بگویم ، یک سال پیش با یکی از دوستان برای تحصیل به خارج از کشور رفته بود ، صحبت می کردم ، از معدل و سطح زبان و مقالات و … پرسیدم که او هم تاثیر هرکدام را برایم توضیح می داد ، آخرین سوالی که پرسیدم این بود :” توی این ماجرا ، شانس چقدر موثره ؟” .

پاسخی که دوستم داد این بود :” در واقع ۹۹ درصد ماجرا به شانس بستگی داره ، حتی بیشتر ، در واقع تو با معدل بالا و زبان عالی و … تنها داری بد شانسی ات را کاهش می دهی ”

واقعیت این است که خوش شانسی می تواند سبب بارندگی بیشتر شود و شما گندم بهتری درو کنید و یا خشک سالی شود و بیچاره شوید ، اما خوش شانسی و بد شانسی اینجا هنگامی معنی پیدا می کند که شما بذری را زیر خاک کاشته باشید .

بخت بسیار پیچیده تر است ( و من هم به پیچیده ترینش معتقد هستم ) و می تواند شمارا به هرچیزی برساند و یا همه زندگیتان را نابود کند حتی اگر بذری نکارید بخت ممکن است برای شما موفقیت بیاورد ، در حالی که هیچگونه فکرش را هم نمی توانید بکنید ، اما هنگامی که شما ” خواسته ای مخصوص به خود ” دارید ، باید بذر خواسته ی خود را بکارید ، از بذر در مقابل بدشانسی ها مراقبت کنید و امیدوار به خوش شانسی باشید .

همه ی این حرف ها برای نشان دادن نقش شانش در موفقیت آن دسته افراد که در ابتدا به شما گفتم نبود ، در واقع دلیل من برای گفتن همه ی این کلمات این بود که بدانید که همیشه شما مقصر نرسیدن به آرزوهایتان نیستید (من هم کاملا شمارا درک میکنم) ، اما اگر این چند درصد بدشانسی را کنار بگذاریم ، دلیل دیگری که میان شما و آرزویتان فاصله می اندازد یک چیز است ، شما ” استمرار” ندارید .

استمرار موضوعی است که من به خاطر بختِ خوب با آن آشنا شدم .

من سال ها مخاطب هیپ هاپ ( از نوع فارسی و با تکیه بر محتوا به جای موسیقی ) هستم ، این علاقه باعث شد که اسفند سال گذشته ، به همراه دو دوست دیگر ، تصمیم بگیریم برویم به شهری که تا به حال نرفته ایم و علی سورنا را ببینیم ، شانس به ما کمک کرد که در آن شهر در زمان درست در مکان درست باشیم و او را ببینیم ، کمی در مورد موسیقی و فلسفه و … صحبت کنیم . در میان این بحث ها “استمرار” کلمه ای بود که برای من به شدت جذاب آمد . و حالا با تشکر از بخت که مارا به سورنا رساند ، و علی سورنا که این گفتگو را برای ما ساخت ، میخواهم این استمرار را معنی می کنم ، آن هم در فضایی کاملا متفاوت .

(بیشتر…)

یادداشتی بر کتاب قوی سیاه

 

بر خلاف میل شدید به مطالعه ، اما خیلی کم می توانم کتابی را از صفر تا صد بخوانم ، کلیشه ای بودن برخی کتاب ها ، عدم گفتن حرفی جدید در برخی از آن ها، که انگار نویسنده صرفا می خواسته با آن کتاب ها یا پولی به جیب بزند یا اسمی برای خودش بسازد ، نبودن دلیل برای خواندن بعضی از آن ها که برای من دانشجو با ۲۱ سال سن چرا باید آن هارا بخوانم سبب می شود که اصلا تمایلی به خواندن اکثر کتاب های موجود در بازار نداشته باشم ، اما همانطور که گفتم ، بی میل هم نیستم ، در واقع دوست دارم وقتم با خواندن کتاب ها پر شود و به همین دلیل قفسه ام پر است از کتاب هایی که تا نیمه رفته ام و بعد از آن ناتمام رها شده اند اما تعداد کمی کتاب هم هستند که چندین بار آن هارا خوانده ام ، قوی سیاه یکی از آن کتاب هاست .

ماجرای آشنایی با این کتاب بر می گردد به علاقه ی من به شخص ایلان ماسک ، مهندس ، مدیر و سرمایه دار معروف ، درصدد آشنایی بیشتر با زندگی شخصی این شخص بودم که برایم جذاب شد بدانم ایلان که حالا برای من به نوعی بُت( ناگفته نماند که من در لحظه هم می توانم بت شکن باشم )  به حساب می آید ، چه کتاب هایی را دوست داشته است و با جستجو درگوگل لیستی از کتاب هارا پیدا کردم ، به حول قوه ی ماهیت هایپر لینک در اینترنت ، در همان بین شروع به دیدن لیست هایی از کتاب های پیشنهاد شده از سایر غول های فناوری ( افرادی که برای من کمی جذاب تر از بقیه هستند ) کردم ، نمی دانم کتاب قوی سیاه پیشهاد شده ی کدامشان بود اما یکی از آن ها این کتاب را جز کتاب های تاثیر گذار می دانست .

در روزهای منتهی به نمایشکاه بین المللی کتاب لیستی تهیه کردم از این کتاب ها و قوی سیاه هم یکی از آن ها بود ، و صد مرتبه باید تاسف خورد که بسیاری از کتاب های پیشنهاد شده توسط این اشخاص اصلا به زبان فارسی ترجمه نشده بودند ، در حالی که کتاب های مزخرف و کلیشه ای باز هم در بین پرفروش ترین کتاب های نمایشگاه ها و بازار ایران بود ، خوشبختانه قوی سیاه ترجمه شده بود و وقتی در گوگل کمی در مورد آن خواندم ، احساس کردم کتابی است که به ما یاد می دهد که ریسک کنیم و راز موفقیت غول های بزرگ چیست و …

شاید جالب باشد که من یکی از هواداران دو آتیشه” آینده پژوهی و پیش بینی جهان در صده های آینده” بودم  و با همچنین عقاید و تفکراتی به دنبال خرید این کتاب رفتم ، در واقع می گفتم این همان کتابی است که حس می کنم برای من نوشته شده است

کتاب را خریدم و شروع به خواندن کردم ، نفهمیدم ، هم متن ثقیلی داشت و هم احساس می کردم مترجمش ناشیانه و عمدا اینقدر سنگین ترجمه کرده است و از سویی هم احساس می کنم دوست نداشتم بفهممش و نمی خواستم پذیرای حرف هایش باشم ، هر چند که هر پاراگراف را که چندین بار می خواندم و ذهن ناتوانم بالاخره موضوع را درک می کرد ،

 

(بیشتر…)

چرا من ایلان ماسک را دوست دارم ؟

خیلی از دوستان نزدیک من مهمترین نکته ای که در مورد من می دانند این است که من یک فن ایلان ماسک هستم .

اگر در اینستاگرام یا تلگرام به مطلبی بر بخورند که مرتبط با ایلان ماسک باشد به من ارسال می کنند ، وقتی به من می رسند به شوخی حال او را از من می پرسند . برخی از آن ها مثل من طرفدارش هستند و برخی با این که مخالفش نیستند اما در برابر من که قرار می گیرند با او و کارهایش مخالفت می کنند ،در مورد این که من فن او هستم بار ها اتفاقات عجیب که گاهی با تمسخر همراه بوده اتفاق افتاده است .

در این میان هیچکس از  خود من نپرسید چرا طرفدار این شخص هستی . اما بهتر است کمی توضیح دهم .

من طرفدار خیلی چیز ها و اشخاص هستم ، مثلا خانواده ام ، مثلا تکنولوژی ،مثلا اینترنت ،چاپ سه بعدی ، پول ، موسیقی زیر زمینی ، پارکور و خیلی چیز های دیگر .

با این که بسیاری از طرفداری ها از علایق و بدون دلیل سرچمشمه می گیرد ، گاهی برخی از علایق من بر حسب نیاز برای من شکل می گیرد ، یعنی من احساس نیاز می کنم که به چیزی یا شخصی علاقه داشته باشم .

ایلان ماسک یکی از همین موارد است ، او برای من سمبل برخی خواسته هاست که سال ها می خواستم ،سال ها آرزویشان را داشتم. وقتی من در مورد ایلان ماسک اولین بار خواندم متوجه شدم من او را قبل از این که بشناسم دوست داشته ام ، من دوست داشتنی هایم را در ایلان ماسک پیدا کرده بودم .

اما چرا باید فن او باشم ؟چرا فن همان شخص خیالی نباشم ؟اصلا آیا من دارم از روی زندگی او کپی برداری می کنم ؟

(بیشتر…)

حتی اگر من موفق ترین آدم هم باشم

بسیاری از اوقات به خاطر این که علاقه مند به کسب تجربه های جدید بودم ، ” احمق” خطاب شدم .

از آن جایی که در حال تحصیل در رشته ی مهندسی مواد در دانشگاه تهران هستم ، از دید بسیاری باید این مهمترین بخش زندگی من باشد و می بایست از همان ۱۸ سالگی ام ، پیرامون همین رشته و دانشگاه تلاش کنم .

شغل مورد علاقه ی کودکیم چیز دیگری بود ، و از وقتی یادم است به دنبال کارآفرینی و کسب موفقیت بودم ، هیچ موقع یادم نمی آید که در دوران کودکی ام علاقه مندی ام به مهندسی مواد بوده باشد.

برای سال ها علاقه مند به مهندسی عمران و ساخت و ساز بودم ، مدتی معماری ، مدیریت ، کسب و کار های اینترنتی ، هوافضا ، خودرو ،بازرگانی و صد ها چیز دیگر

(بیشتر…)

تمرین های پولی

به عنوان یک دانشجو اگر نتوانم مخارج و هزینه های شخصی ام را کنترل و تحت نظر بگیرم قطعا در آینده اگر مدیر موفق ترین کمپانی جهان هم باشم ،چیزی جز شکست سرنوشت آن کمپانی نخواهد بود.

مهارت های مالی به حجم پول شما بستگی ندارد ، چه بیل گیتس باشید چه یک دانشجوی بدون درآمد نیاز دارید تا بتوانید مخارجتان را کنترل و زمان هایی هزینه هایتان را کم کنید .

اگر شما هم مانند من باشید حتما دنبال راهکار های زیادی بوده اید که بتوانید جلوی خرج های اضافه را بگیرید حتما کتاب ها و سایت های زیادی را زیر و رو کرده اید و تکنیک ها و روش های مختلفی را مشاهده کرده اید که شاید در مرحله اجرا معقول به نظر نیایند،اما در مقاله ای از” “shanoon Mclay که چند روز پیش در وب سایت فوربز منتشر شد سه راهکار ساده ولی بسیار موثر را پیدا کردم . با این که او مشاوری حرفه ای و تکنیکی است اما نکاتی که در این مقاله ذکر کرده است بسیار ساده است ،دراینجا سعی میکنم ترجمه ای مناسب و خلاصه وار از تمرین های او به همراه تجربیات خودم بگویم .

 

(بیشتر…)

فقط یک سوال

اردیبهشت امسال برای اولین بار در رویدادی دو روزه شرکت کردم که بخشی از آن مصاحبه شغلی با کمپانی های مطرح ایرانی و بعضی از کمپانی های بین المللی بود.اما من دنبال کار نبودم،فقط میخواستم تجربه کنم.
بعد از بارها تمرین و تکرار برای خودم، رفتم و روبروی سه نفر از مدیران این شرکت ها نشستم و شروع کردم :”سلام،من محمد جواد جاویدی هستم دانشجوی مهندسی مواد و …”
بعد از همه ی این حرف ها ،یکی از آدم های آن طرف میز از من پرسید:”خب محمد جواد از کارهایی که تاحالا انجام دادی برامون بگو.”
همین جمله ی ساده بزرگترین تجربه ای بود که من از این سمینار کسب کردم ،شاید حتی اگر یک فرصت شغلی با درآمد بالا هم پیدا می کردم اینقدر من را تغییر نمی داد.

(بیشتر…)

چگونه سی ساله ای هستی ؟

این موضوع که سی سالگی من چه شکلی است و من در سی سالگی چه کسی هستم شاید همیشه ذهنم رو مشغول کرده
در واقع غیر ممکن هستش که پاسخی شبیه به واقعیت پیدا کرد(و من نه پیشگو هستم و نه علاقه ای به پیشگویی دارم)
اما همیشه دو مورد در کنار این “پاسخ” به وجود میاد
مورد اول “آرزو و رویا”
مورد دوم “هدف”
برای “رویای شما در سی سالگی چیست؟” نحوه های پاسخ دادن متفاوتی وجود داره ،افرادی با تکیه بر رویاهای کلیشه ای و بدون تصویری واضح سخن میگویند “مثلا خانه ای بزرگ و ماشینی گرانقیمت و شغلی با درامد بالا و زندگی خانوادگی عالی” و دسته ای چنان تصویردقیقی به شما می دهند که انگار آن سی سالگی رویایی رو تجربه کرده اند و اکنون از خاطرات برای شما میگویند،برای مثال “از رنگ اتاق خواب خانه ی شان تا صفرتا صد خودرویی که سوار می شوند و این که در زمان استراحت هر عصر ان ها چه سیگاری می کشند به شما میگوییند”
تقریبا همه افراد هم قبل از ذکر این “رویاها” به رویا بودن این صحبت بار ها تاکید میکنند مثلا میگویند” خب این چیزایی که میگم واقعا رویا و غیر قابل دسترسی هستند و …”

(بیشتر…)