خانه یا محل کار؟

مدتی قبل تویتر اعلام کرد که کارمندانش می توانند دیگر از خانه کار خود را انجام دهند. شرکت های بسیاری نیز در دوران کرونا، دورکاری را جایگزین کار در دفاتر خود کردند. این تغییرات در حدی بود که بعضی ها آن را زنگ خطری برای آسمان خراش های نیویورک می دانستند. شاید دیگر شرکت های بزرگ نیازی نداشته باشند که دفاتر بزرگی هم داشته باشند. اتفاقی که به خاطر کرونا بسیار سرعت گرفت

اما حالا این اتفاق خوب است یا بد؟آیا ما به رفتن به محل کار برای کار احتیاج داریم؟

تا به اینجای زندگی ام، تنها یک دوره چند ماهه کاراموزی بود که در محلی به عنوان محل کار حضور داشتم و بقیه این سال ها هم یا مشغول کار های خودم بودم و کار خودم را از خانه و اتاق خودم جلو می بردم و یا سفارش هایی که می گرفتم را در خانه انجام می دادم. تجربه ام اصلا به قدر کافی نیست اما بر اساس همین تجربیات کوتاه چند ساله و جستجو هایی که برای بهبود وضعیت خودم انجام دادم،کمی از خوبی ها و بدی های کار در خانه را لیست می کنم

کار در خانه خوب است چون

۱-حداقل دو ساعت را می توانید ذخیره کنید.

 وقتی صحبت از صرفه جویی در زمان می شود افراد فقط زمانی را می بینند که در مسیر هستند. اما اگر مدت زمانی را که صرف لباس پوشیدن و آماده شدن و … می کنید و یا تعویض لباس و … بعد از بازگشت به خانه انجام می دهید، یا زمانی که خستگی مسیر را می خواهید از تن خود در کنید را حساب کنید، به راحتی متوجه می شوید که دو ساعت رو در روز دارید از دست می دهید. تصور کنید که اگر این دو ساعت را صرف خوابیدن بیشتر هم کنید و خواب خود را از ۶ ساعت به ۸ ساعت افزایش دهید چه تاثیری در زندگیتان خواهد داشت. حالا بماند که شما می توانید این دو ساعت را مطالعه کنید تا خودتان را ارتقا دهید، ورزش کنید تا بدنتان را سالم تر نگه دارید و بسیاری از کار های دیگر، دو ساعت اصلا زمان کمی نیست. پس می توان گفت کار در خانه می تواند شمارا به صورت چشمگیر بهبود دهد.

۲-کاهش هزینه ها

حتی اگر با مترو هم به سر کار بروید، باز هم باید روزانه مبلغی ناچیز را هزینه کنید، حالا دیگر تاکسی و اتوبوس و خودروی شخصی جای خود دارد. اما هزینه ی اصلی صرفا هزینه رفت و آمد نیست. خورد خوراک، هزینه پوشاک(به هر حال با هر لباسی نمی توان در برخی شرکت ها حضور پیدا کرد) و … وجود دارد که وقتی در خانه کار می کنید احتمالا میزان آن ها اینقدر نخواهد بود

۳-راحتی

احتمالا در محل کار نمی توانید با شلوارک حضور پیدا کنید و پایتان را روی میز قرار دهید و کار کنید، اما در خانه کاملا امکان پذیر است. شما می توانید در هر حالتی که راحت تر هستید کار کنید و هیچکسی هم به شما ایرادی نخواهد گرفت

۴-ذهن راحت

حساب کنید روزی دو ساعت که از وقتتان می رود، هزینه رفت و آمد هم پرداخت می کنید، راحتی خانه را هم که ندارید،بوق ماشین ها و شلوغی مترو و … را هم در کنار این ها بگذارید احتمالا وقتی در محل کار هستید، آدمی هستید که چندان ذهن آرامی ندارد.
این فشار ها شاید شما را سکته دهد.

۵-مفید برای جامعه

قطعا وقتی در خانه کار کنیم، مترو خلوت تر می شود، ترافیک کمتر می شود، آلودگی هوا کاهش می یابد، احتمالا شرکت شما هم نیازی ندارد برای شما میز مخصوص و اتاق مخصوص و … تدارک ببیند پس هزینه هایش کمتر می شود(و شاید اگر شرکت معرفت به خرج دهد به همین دلیل حقوقتان را افزایش دهد) و وقتی بسیاری از شرکت ها دیگر نیازی به ساختمان ها و دفاتر بزرگ خود نداشته باشند،شاید حتی در قیمت ملک هم تاثیر گذار باشید.عرضه و تقاضا حداقل چنین پیش بینی  می کند.

اما هر گلی،خاری دارد.

دورکاری با وجود همه ی مزایا، که فقط تعدادی از آن ها گفته شد، معایبی هم دارد.

  • اعتماد

واقعیت این است که عدم اعتماد از نبود شفافیت حاصل می شود، در واقع وقتی شما نبینید که همکار شما یا کارمند شما چگونه کار می کند ممکن است پیش خودتان بی دلیل تفکراتی را پرورش دهید که احتمالا شخص مذکور شاید کم کاری می کند و هزاران فکر منفی دیگر که در نهایت می تواند از کاه کوه بسازد و اعتماد بین اعضای یک مجموعه را از بین ببرد و در نهایت مشکلاتی را برای سازمان به وجود آورد و اگر افراد نتوانند این اعتماد از دست رفته را بازسازی کنند ممکن است جایگاه خود در شرکت یا حتی شغل خود را از دست دهند.

  • بازدهی کمتر

نمی توان گفت همیشه، اما بسیاری از افرادی که مهارت های کار در خانه را فرانگرفته باشند، بازدهی بسیار پایینی خواهند داشت، راحتی محیط خانه و عدم نظارت از سمت دیگران می تواند به صورت ناخواسته کیفیت و بازده کار را پایین بیاورد. هیچکس دوست ندارد اعتراف کند که ممکن است تمرکز خود را موقع کار از دست می دهد اما این اتفاق بسیار می افتد علی الخصوص هنگامی که شما در محیط خانه باشید که عوامل حواس پرتی زیادی وجود دارد

  • شاید طلاق بگیرید

شاید خنده دار به نظر برسد اما یکی از خوبی های کار در محل کار این است که شما برای چندین ساعت از اعضای خانواده علی الخصوص همسرتان فاصله دارید. شاید مضحک به نظر بیایید اما حقیقت این است که در بسیاری از موارد که زن و شوهر یا دوست دختر و دوست پسر به مدت طولانی پیش هم باشند(دقت کنید که در مورد کار کردن از خانه، این مدت طولانی چیزی شبیه به سال های طولانی است)، مواردی را برای بحث و جدل پیدا می کنند.
احتمالا شنیده اید که می گویند” مشکلات بیرون خونه رو باید پشت در خونه جا گذاشت و داخل نیاورد؟” حالا تصور کنید که در فرایند کارتان چیزی اعصاب شما را بهم می ریزد، تصور کنید که حالا شما با اعصاب نامناسب در کنار اعضای خانواده هستید. نتیجه مناسب نخواهد بود. شاید یکی دوبار آن قابل بخشش باشد اما وقتی قرار باشد این اتفاق بار ها و برای سال ها تکرار شود احتمالا با مشکل جدی مواجه خواهید شد.

اگر متاهل هستید به این نکته بسیار توجه کنید.

  • دوست بی دوست

محیط های دانشگاهی و محیط های کاری در واقع جایی هستند که ما بسیاری از دوستان و همراهان خودمان را در آنجا پیدا می کنیم و با آن ها وقت می گذرانیم. حالا اگر قرار باشد در خانه بمانیم، احتمالا باید بپذیرید که دوستان زیادی نخواهید داشت. همکارانی که با آن ها ناهار می خورید یا بعد از ساعت کار با هم برنامه های تفریحی می چینید، وقتی که از یک دیگر فاصله بگیرید، نقششان کمرنگ تر می شود و دیگر خبری از این برنامه ها نیست. مشکلات ناشی از نبود دوستان و ارتباط کم افراد با یک دیگر شاید بیشتر از هر چیزی شما را تحت تاثیر قرار دهد

  • خانه جای کار نیست.

شاید مهمترین عیب کار کردن در خانه این است که خانه اصلا جای کار کردن نیست. خانه مکانی است که شما همراه با سایر اعضای خانه وقت می گذرانید. وقتی شما شروع به کار کردن در خانه می کنید، مرز بین زندگی کاری شما و زندگی شخصی شما کم کم محو می شود.
شاید در ابتدا این پدیده جذاب باشد و فقط نکات مثبت آن به چشم آید، مثل زمانی که می توانید در حین کار کردن با اعضای خانواده خود صحبت کنید ،غذا بخوید و وقت بگذرانید( علی الخصوص هنگامی که دورکاری شما به صورت زمان بندی شده نباشد) و احساس می کنید که این شاید یکی از بهترین اتفاقات زندگیتان است که می توانید در همراه با کار کردن، با خانواده و یا دوستان خود نیز وقت بگذرایند اما پس از مدتی متوجه می شوید که حقیقت آن است که در واقع دارید کیفیت زندگی شخصی خود را با اضافه کردن زندگی کاری خود به آن پایین می آورید. در واقع، خانه که تا به الان محلی برای آرامش یا استراحت شما بود تبدیل شده به محلی شبیه به دفتر محل کار شما.

باید بین زندگی کاری و زندگی شخصی خود مرزی قائل شوید. هنگامی که شما در یک دفتر و در ساعات اداری کار می کنید، پس از پایان ساعات کار و بازگشت به خانه و احتمالا می توانید یک زندگی کاملا متفاوت را تجربه کنید. می توانید استراحت کنید و بدون هیچ فکر و دغدغه ای زندگی شخصی خود را پی بگیرید . در حالی که کار کردن در خانه می تواند خانه را برای شما تبدیل به جایی کند که دیگر در آن آرامشی را که باید پیدا کنید، پیدا نمی کنید

کارکردن از خانه هم مزایایی دارد و هم معایبی. هم مزایای آن بسیار بیشتر از آن است که اینجا گفته شد و هم معایب آن بیش از چیزی است که اینجا بیان شد. اما حقیقت این است که شرکت ها و بنگاه های اقتصادی بیشتر از آن که نگران تعداد دوستانی که کارمندانشان دارند باشند، بیشتر به فکر سود اقتصادی هستند و در صورتی بستر کار کردن از خانه برای کارمندان آن ها فراهم شود و این اتفاق از لحاظ اقتصادی به نفع آن ها باشند. حتما تغییرات اساسی ای را شاهد خواهیم بود. هرچند که بسیاری از کمپانی های معتبر به جو کار و روحیه ی کارکنانشان نیز اهمیت می دهند و سعی می کنند برای آن ها محیطی فراهم کنند تا روحیه بهتری داشته باشند و یا دوستان بیشتری در محیط کار پیدا کنند اما این اقدامات را صرفا برای بهره وری بیشتر کارکنان انجام می دهند.

آنچه شواهد نشان می دهد جامعه نیز در مجموع از دورکاری هواداری خواهد کرد،وقتی با دور کاری می توان در مصرف انرژی صرفه جویی کرد و کره زمین سالم تری داشت. ترافیک کمتری را در شهر ها دید و ساختمان های کمتری برای ادارات ساخته شوند. پس دنیای ما به سمت دورکاری خواهد رفت. این اتفاقی است که می افتد و نمی توان جلوی آن را گرفت،چه دیر،چه زود.

حقیقت این است که احتمال زیاد در سال های آینده بسیاری از ماها در خانه به کار خود مشغول می شویم و چهره دنیا بسیار تغییر خواهد کرد.پس وقتی مزایای دورکاری به حدی است که دنیا آن را انتخاب می کند. بهتر است خودمان را برای دورکاری و شرایط آن آماده کنیم تا معایب آن را به حداقل برسانیم. معایبی که زندگی شخصی خودمان را تحت تاثیر قرار می دهد.

احتمالا شرکت ها اقدامات مهمی را برای جلوگیری از از بین رفتن اعتماد بین افراد در سازمان ها انجام خواهند داد. طراحی سیستم های کاری خلاقانه تر، استفاده از بستر های کاری شفاف تر می تواند به خوبی این بی اعتمادی را حل کند. حل این مشکل در حیطه سازمان می باشد و نه افرادی که در خانه کار می کنند. اما موارد دیگر را خود افراد باید به آن اهمیت دهند.

یکی از پیشنهاد ها جدا کردن زندگی کاری و زندگی شخصی در محیط خانه است. در واقع مزایای دورکاری به خاطر بودن در محیط خانه نیست، به خاطر خارج نشدن از خانه و وارد نشدن به محیط رسمی کار است. پس بهتر از شرایط محیط کار را برای خودتان به سلیقه ی خودتان فراهم کنید

کار در ساعات کار.

سعی کنید کارتان را دقیقا در همان زمانی که در شرکت فعالیت می کردید انجام دهید، البته قوانین دورکاری در بسیاری از شرکت ها همین است. اما برای کسانی که کار آن ها پروژه ای است و ساعت مشخص برای کارکردن در روز ندارند و تنها یک ددلاین برای تحویل کار دارند، بسیاری از مواقع ساعت کار خود را جابجا می کنند. بهتر است در طی ساعت هایی از روز منظم کار کنید و برنامه روزانه تان را انجام دهید و وقتی که این زمان به پایان رسید دیگر به سمت کار بازنگردید تا روز بعد.

برای مثال اگر شما یک برنامه نویس هستید که باید پروژه ای را تا اخر هفته تحویل شرکت دهید، در صورتی که در شرکت می بایست از ۸ صبح تا ۲ بعد از ظهر حاضر می بودید، در اینجا هم سعی کنین از ۸ صبح تا ۲ بعد از ظهر کار کنید. بسیاری از افراد در وسط کار تصمیم می گیرند که یک کار دیگری انجام دهند و این باعث می شود که هم کار آن ها به تعویق بیوفتد و در ساعاتی که باید با دوستان و خانواده وقت بگذرانند، مجبور می شوند کار کنند.

در محل کار، خانواده نداریم.

وقتی که در دفتر خودتان شغول کار هستید احتمالا فرزند یا همسرکنار میز شما ظاهر نمی شود که برایتان چای بیاورد یا با شما صحبت کند. پس هنگام کار سعی کنید از اعضای خانه دوری کنید.

بهتر است یک فضایی مخصوص کار داشته باشید. اگر ابزار کار شما یک لپتاپ است، باز هم سعی کنید در زمانی که مشغول به کار هستید در اتاقی جداگانه باشید. شاید جذاب به نظر بیاید که روی میز ناهارخوری خانه خود کار می کنید و شخصی هم برای شما همزمان غذا می آورد . اما یادتان باشد بعد از مدتی می بینید که همه چیز برعکس شده و دیگر آشپزخانه برای شما حس قبل را ندارد و آن را به چشم دفتر کارتان می بینید.

حتی اگر در ساعت هایی از روز با لپتاپ خود فیلم میبینید و گیم بازی می کنید هم بهتر است این فعالیت ها را در شرایط و فضای متفاوت تری انجام دهید. من مدت ها وسط کار، برای رفع خستگی دست از کار می کشیدم و یک قسمتی از فیلمی را با همان لپتاپی که با آن مشغول کار بودم، بر روی همان میز و روی همان صندلی و تحت همان شرایط می دیدم . این اشتباه بزرگی است. چون حتی لذت فیلم دیدن را هم کم می کنید.

وقتی که در یک اتاق، بدون حضور سایر اعضای خانواده و در ساعاتی خاص از روز به صورت منظم کار کنید و اعضای خانه بدانند که در این ساعات نباید مرتب به شما سر بزنند، احتمالا ساعات کنار هم بودنتان و بحث کردنتان هم کمتر می شود و کارتان به طلاق نخواهد کشید J

برای دوستانتان وقت بیشتری بگذارید.

هدف دورکاری خارج شدن از خانه نیست، بلکه خارج نشدن از خانه برای انجام کار است. بهتر است برای خودتان دوستان جدید پیدا کنید و ارتباطتان را با دوستان قدیم حفظ  و تقویت کنید. ترکیب درونگرایی و کار در خانه تقریبا از شما یک افسرده می سازد. پس اگر در خانه کار می کنید، باید بیشتر از افرادی که در محل کار مشغول هستند تفریح کنید و قدر دوستانتان را بدانید. این یک اجبار است.

کار کردن در خانه مانند این است که شما خانه ی خود تونلی زده اید به دفتر کار خود،این تونل می تواند تنها درب یک اتاق کوچک باشد یا گوشه ای خلوت از خانه که در طول روز کسی از آنجا گذر نمی کند و وقتی که ساعت کاریتان تمام شد می توانید از نقطه خارج شوید و تا روز بعد به آن سر نزنید و دیگر فکر کار را هم نکنید.

دور کاری در ابتدا خیلی شیرین به نظر می رسد. یک سبک زندگی فوق العاده که احتمالا کسانی که تازه به سمت دورکاری کشیده شده اند با این توصیه ها مخالفت کنند. اما این اتفاقات و معایب پس از گذشتن مدت زمان نسبتا طولانی ای ظاهر می شود . هفته های اول هیچ چیزی جذاب تر از این نیست که در تخت خواب خود با لباس زیر کار کنید و حقوق بگیرید . اما گذر زمان خیلی چیز هارا تغییر می دهد.(دقت کنید که داریم در مورد باز های زمانی چندین ساله صحبت می کنیم)

کار کردن در خانه نیاز به تمرین و کسب مهارت دارد. در صورتی که کارکردن در خانه را بلد باشید، در بلند مدت هم در زندگی شخصی خود و هم در زندگی حرفه ای خود پیشرفت خواهید کرد و هم برای دنیا و جامعه مفید خواهید بود. اما اگر صرفا بخواهید در خانه کار کنید و به فکر کسب مهارت های مربوط به آن  راه هایی برای کم کردن مشکلاتی که می تواند برای شما ایجاد کند نباشید هم در زندگی حرفه ای خود افت می کنید و هم در زندگی شخصی و حتی پیامد های منفی ای برای جامعه به بار خواهید آورد

ما سال ها با شبکه های اجتماعی زندگی کردیم،لایک یکی از مهمترین بخش های شبکه های اجتماعی بود که به زندگی روزمره ما و گفتگو های معمولی ما هم وارد شد، حتی این روزها در جواب حرف های یک دوست در چت هم گاهی از عبارت لایک یا ایموجی های مشابه استفاده می کنیم. لایک نیرومحرکه ی بسیاری از شبکه های اجتماعی بود، جمع کردن لایک برای بسیاری از کسانی که در این شبکه ها حضور داشتند به یک دغدغه بزرگ تبدیل شده است. و حتی اگر هم برای ما دغدغه نباشد،از این که محتوای ارسالی ما در این شبکه ها لایک های زیادی جمع کند احساس رضایت می کنیم،چه کسی بدش می آید که توسط دیگران مورد پسند و تشویق واقع شود؟

این که ما هنگامی که مورد تشویق یا تائید قرار می گیریم، لذت می بریم امری طبیعی و ذاتی است، شبکه های اجتماعی نیز از همین ویژگی ذاتی انسان ها برای درگیر کردن مخاطبان با خود استفاده می کنند. اما این لایک چه مفهومی دارد؟

احتمالا شده که در مواجهه با یک پست، اینقدر از آن خوشتان آمده که دوست دارید به همه آن را معرفی کنید، در این حالت گفتن این که “من پست تو را می پسندم” خیلی طبیعی است، در این حالت شما می توانید خیلی ساده یک پست را لایک کنید. اما همان شخص در روز بعد مطلب دیگری را منتشر می کند که به خوبی مطلب منتشر شده دیروز نیست اما بد هم نیست ، آیا الان باید لایک کرد؟
یا روزی یک پست می گذارد که نه خوب است نه بد، در این صورت ما اگر لایک نکنیم، چه منظوری را می رسانیم، پست تو معمولی بوده است یا ضعیف؟

درست است که با میزان لایک می شود میزان استقبال عمومی از یک پست را میتوان تقریبا متوجه شد، پستی که بیشتر لایک بخورد در واقع حتما بهتر بوده است . اما وقتی که بسیاری از ما ها در هنگام لایک کردن و لایک نکردن گاهی شک می کنیم،پس شاید نتایج حاصل از این سیستم هم آنچنان مناسب نباشد

می توان گفت این لایک کردن چندین مشکل دارد، اول از همه این که تنها عمل مورد پسند بودن را مشخص می کند نه میزان آن را، مثل این می ماند که به دانشجوها بگوییم همه شما در این درس نمره قبولی را گرفته اید اما به آن ها نمره ای نگویید، درست است که همه از دیدگاه سیستم آموزشی قبول شده اند، اما اگر من به دانش یکی از آن ها نیاز داشته باشم ، از کجا باید بفهمم که کدام یک بهتر است؟

نکته دیگر در مورد لایک این است که این سیستم امتیاز دهی، تنها نظرات مثبت را بررسی می کند،یعنی شما تنها در صورتی می توانید امتیاز بدهید که با من موافق باشید، در صورت مخالفت هم می توانید کامنت بگذارید، اما کامنت هیچگاه تبدیل به عدد نمی شود و در یک لحظه شما نمی توانید میزان مخالفت با این پست را تشخیص دهید مگر این که بسیاری از کامنت ها را بخوانید .اما با یک نگاه می توانید تعداد دقیق موافقت با این پست را با نگاه کردن به تعداد لایک ببینید.

در این سال ها هم برخی وبسایت ها در کنار دکمه لایک دکمه دیس لایک را نیز قرار داده اند ، که برای دیدن میزان مخالفت ها و نپسندیدن ها بسیار بسیار مفید است . ما به راحتی متوجه می شیم که ۱۰۰ نفر موافق بوده اند و ۴۰ نفر مخالف اما این حالت نیز چیز بیشتری به ما نمی دهد. از آیا از این دو عدد می توان برداشت کرد که در مجموع ۶۰ نفر مخالف بوده اند؟ درست است که حضور دکمه دیسلاک در کنار لایک خیلی مفید بوده است اما باز هم اشکالات اساسی داشته دارد.

جایگزین قدرتمند و ساده

شاید راه حل اصلی همان” پنج ستاره” معروف است. در بسیاری از وبسایت ها، اپلیکیشن ها و … شما با آن ها برخورد کرده اید

مثلا اسنپ از شما می خواهد به راننده امتیاز بدهید، اسنپ فود می خواد به غذا امتیاز بدهید ، اپلیکشین های انجام خدمات منزل می خواهند به خدماتچی امتیاز بدهید، دیجی کالا برای محصولاتش، IMDb برای فیلم ها، گودریدز برای کتاب ها، وردرپرس برای پلاگین ها،گوگل پلی و بازار برای اپلیکیشن ها و صد ها سایت و اپلیکیشن دیگر، این پنج ستاره بخش بزرگی از کسب و کار ها تبدیل شده است.

احتمالا شما تنها در صورتی از IMDb صحبت می کنید که بخواهید در مورد امتیاز های آن حرف بزنید.همانطور که برای IMDb این سیستم امتیاز دهی به فیلم ها (که از ۱۰ می باشد) یک بخش مهم و شاید قلب کسب و کارش باشد، می تواند در جایگاه های دیگر هم این اتفاق بیوفتد. در گذشته بسیار سخت بود که بخواهیم کیفیت را به کمیت تبدیل کنیم ، مثلا بگوییم زیبایی فلان منظره چقدر است؟ یا کیفیت فلان نقاش چقدر است؟ در واقع می توانستیم از چند نفر که منظره را دیده اند، یا آن نقاش منزل آن ها را نقاشی کرده است نظرشان را بپرسیم اما قطعا باز هم نمی توانستیم راحت تصمیم بگیریم، چون اگر ده نفر بگویند عالی و دو نفر بگویند افتضاح احتمالا گیج تر خواهیم شد و تصمیم گیری سخت تر خواهد شد و خب ما نمی توانیم از هزاران نفر این پرسش را انجام دهیم.

اما بستر اینترنت این کار را برای ما بسیار راحت تر و شدنی تر کرده است ، مشتری های یک تعمیرگاه می توانند پس از انجام سرویس خوردو توسط تعمیرکار در مورد همه چیز این تعمیر نظر ستاره بدهند و ما با وجود این که شخصی که نظر می دهد را هرگز ندیده ایم ، اما می توانیم از امتیاز او استفاده کنیم ، او می تواند بگوید به نظر من کیفیت انجام خدمات از سقف ۵ ، عدد ۴ بوده است و دیگری بیاید امتیاز دیگری بدهد و پس از چندین ماه شما نظرات صد ها نفر را داشته باشید و حالا میانگین گرفتن می تواند واقعا کیفیت را تبدیل به کمیت کند و تاثیر داده های پرت (کیفیت های بسیار پایین اتفاقی و کیفیت های بسیار بالای اتفاقی) را کمرنگ تر کند. تبدیل کیفیت به کمیت چیزی است که ما بیشتر از هر چیزی به آن نیاز داریم و می تواند ارزش پیشنهادی کسب و کار های جدید باشد.

تعمیرگاه فقط یک مثال از این خدمات است، همیشه انتخاب آرایشگاه جدید سخت است، یک ریسک بزرگ است که آیا به این آرایشگاه بروم یا نه، اما اگر امتیازات و نمره ها توسط قشر عظیمی از مشتریان ثبت شود، و میانگین آن ها به نمایش گذاشته شود خیلی خیلی کار ساده تر شوم .

علاوه بر این که این امتیاز ها تصمیم گیری را برای مشتری یا مصرف کننده ساده می کند، در مجموع باعث بالا رفتن کیفیت بسیاری از ارائه دهندگان خدمات می شود ، در دنیایی که شما می توانید به راحتی خوب یا بد بودن یک رستوران را تشخیص دهید و این اعداد ثبت شده هستند، یک رستوران باید برای جذب مشتری و رقابت با مشتری های دگیر، کیفیت خود را بالا تر ببرد و این فرایند بار دیگر به نفع مصرف کننده می باشد.

رستوران، خرید از سوپر مارکت ، خیاط ها، خشک شویی ها و … کار آن ها با کیفیت گره خورد است.و باید این کیفیت به کمیت تبدیل شود. و این می تواند بخشی از کسب و کار شما باشد و یا حتی تمامی کسب و کار شما باشد .

هرچند که در دنیایی که همه چیز در موبایل ها قرار دارد، رفتن به سمتی که ابزار های فیزیکی خاصی برای این کار ها تهیه شود منظقی به نظر نمی رسد اما شاید عجیب نباشد که در آینده ای نه چندان دور، نمایشگر هایی در ابعاد کوچک در ورودی یک فروشگاه یا یک مرکز خدماتی(آرایشگاه و …) قرار داشته باشد و امتیاز این مکان را نشان دهد که حتی نیاز نداشته باشید که دست به موبایل شوید و در صورتی که این امتیاز برای شما مطلوب بود شما به داخل وارد شوید و سپس پس از اتمام کار و موقع خروج نیز شما به این مکان امتیاز بدهید و امتیاز ها به روز رسانی شود. شاید به زودی در کنار تابلوی هر مغازه بخشی باشد که به ما بگوید کیفیت اینجا چقدر است.

اما این اتفاق می تواند بسیار ساده تر رخ دهد، همان موبایل ها و داستان همیشگی، شما می توانید امتیاز دهید و امتیاز هارا بخوانید ، در خیابان که قدم میزنید و دنبال با یک تعمیرگاه برخورد می کنید، کافی است نام آن را جستجو کنید و امتیاز آن را ببینید.

چه بخواهیم چه نخواهیم دنیای ما دنیای اعداد است ، زیبایی، کیفیت، جنس و … همه می توانند به طریقی به اعداد تبدیل شوند . این روند تبدیل می تواند کسب و کار فعلی شما را بسیار بهبود ببخشد، چون احتمالا مخاطب شما راحت تر می تواند تصمیم بگیرد، می تواند به شما اعتماد بیشتری کند و در نهایت خرید را تکمیل کنید . و یا حتی می تواند تمامی کسب و کار شما باشد.

آن سیستم پنج ستاره معروف، که خیلی از جاها در مقابل چشمان می گیرد، با وجود سادگی یک ابزار قدرتمند برای کسب و کار ها است.همیشه قرار نیست یک تکنولوژی خاص یا سیستم پیچیده کار مهمی انجام دهند. یک سیستم پنج ستاره ساده که به ساده ترین حالت ممکن کار میکند می تواند بسیاری از مشکلات را حل کند، می تواند قصابی که گوشت بی کیفیت می دهد را رسوا کند و نانوایی که نان با کیفیت تحویل مشتری می دهد را تشویق کند و کسب و کارش را رونق ببخشد. شما باید کیفیت ها را به کمیت تبدیل کنید و بازار کار خودش را ادامه خواهد داد.

این روز ها شبکه های اجتماعی به دنبال حذف سیستم لایک هستند،آن ها البته برای این کار دلایل خاص خودشان را دارند،برای مثال اینستاگرام تصمیم گرفته که به زودی نمایش میزان لایک یک پست را نمایش نگذارد و تعداد لایک فقط برای صاحب اکانت مشخض باشد، در مورد معایب و مزایای این اتفاق نوشته های بسیاری منتشر شده است اما شاید سال های دیگر در آینده ای که بسیاری معقد اند، کیفیت و کارایی شرط اصلی خواهد شد، کیفیت محتواها نیز به صورت کامل سنجیده شود،دیگر لایک هارا نبینیم و به جای آن ها به پست ها با انعطاف بیشتری بتوانیم امتیاز دهیم. این تغییراتی هست که مشخص نیست کی و چگونه، اما رخداد آن ها حتمی است.پس شاید این پنج ستاره داستان ما به زودی جاهای بیشتری دیده شود و حتی جایگزین آن قلب قرمز شود

در جهان اینترنت، در دنیای وب فارسی، اخرین دوره ای که مرا مجذوب خود کرده بود، دوران وبلاگ نویسی فارسی در دهه هشتاد بود، شمار زیادی ازوبلاگ نویسان روزانه مطالب حرفه ای و درخشانی منتشر می کردند. ظهور فیسبوک و محبوب شدن آن در ایران را می توان پایانی بر وبلاگنویسی فارسی دانست سپس بعد از آن اینستاگرام گوی سبقت را از فیسبوک ربود و تقریبا با فراگیری آن نقش وبلاگ ها نزد کاربران فارسی زبان بسیار کمرنگ شد ، در حالی که امروزه بخش بزرگی از ایرانیان در شبکه های اجتماعی حضور فعال دارند اما تقریبا می توان وبلاگ نویسی را مرده دانست و مفهوم وب در میان شبکه های اجتماعی گم شده است  ، هرچند هنوز در این فضای دلسرد کننده بسیاری از وبلاگ نویسان صاحب نام قدیمی همچنان به کار خود ادامه می دهند و کسب و کار های اینترنتی هم به سبب نیاز به محتوای خوب برای فرایند بازاریابی خود وبلاگ های تخصصی خود را زنده نگه می دارند اما با این حال تقریبا نزد جامعه ی ایرانیان که ساعت ها وقت خود را در اینستاگرام می گذرانند، وبلاگ نویسی چیز جز یک گمشده نیست.

برتری وبلاگ ها به شبکه های اجتماعی، تکیه داشتن بر محتوای با کیفیت بود ، آن چه وبلاگ ها را رونق می داد نه ظواهر دلفریب صاحبان آن ها و نه ربات ها و شیوه ها و کلک های بصری بلکه ساعت ها وقت نویسنده برای مطالعه و خواندن و سپس نوشتن بود . محتواهایی اکثرا طولانی که حتی اگر آموزنده هم نبودند، اما به خاطر تقویت استمرار در خوانندگان مشوقی بر مطالعه بودند ، در حالی که شبکه های اجتماعی هر روز با کوتاه کردن نوشتار و تکیه کامل بر محتوای بصری و کوتاه نقش بسیاری در کاهش مطالعه مردم ایفا کردند. محتواهای آن ها غالبا بی ارزش و صرفا جهت جلب توجه مخاطب بود تا انتقال مفهوم یا ارزشی به مخاطب.

اما پس از سال ها با رونق گرفتن پادکست ، امیدی تازه پیدا شد ، پادکست ها را می توان یک فضای پاک و کاملا عاری از حقه های مرسوم موجود در شبکه های اجتماعی و همچنین رسانه های بزرگ نظیر تلویزیون و رادیو دانست که نقشی بسیار بسیار پر رنگ را ایفا خواهند کرد . امروزه در حدود نیم میلیون پادکست و حدود ۲۰ میلیون اپیزود در دنیا وجود دارد . این مدیوم چنان قدرتمند ظاهر شده است که در همین لحظه که شاید هنوز بخش بزرگی از کاربران از وجود آن آشنایی ندارند می توان آن را حداقل جز قدرتمند ترین رسانه های سال های آتی دانست .

پادکست برای خودش یک صنعت ویژه است ، با وجود رشد زیاد این مدیوم در سال های اخیر، همچنان در مراحل اولیه ی خودش است و مرزهای زیادی را برای عبور کردن دارد.شاید بتوان پادکست هارا بخش جدا نشدنی ای از زندگی روزمره در سال های آتی دانست . پادکست هم نظیر بسیاری از رسانه ها برای تامین هزینه های خود از راه تبلیغات درامد جذب می کند . بر اساس insideradio پیش بینی می شود در سال ۲۰۲۰ میلادی، رقم ۵۰۰ میلیون دلار برای تبلیغات در پادکست ها هزینه شود. اما چرا تبلغیات در پادکست ؟

جواب سوال واضح است ، “چون جواب می دهد” . در ادامه می خواهیم به چند عامل که باعث می شود تبلیغات در پادکست ها کارامد باشد بپردازیم

تبلیغات اهداف متفاوتی دارند ، در بازاریابی شما در هر زمانی، به دلایل خاصی دست به تبلیغات می زنید ، گاه برای معرفی یک محصول جدید ، گاه برای نشان دادن قدرت خودتان در میان رقبا و حفظ برند خودتان ، گاهی برای فروش محصول یا سرویس جدید و بسیاری دلایل دیگر . اگر بخواهیم مهمترین ویژگی یک تبلیغات را بگوییم این است که تبلیغات باید گیرا باشد ، یعنی مخاطب را درگیر کند. هرچه یک تبلیغ جذاب تر باشد و محاطب را با خود بیشتر همراه کند، به نتیجه مطلوب خود نزدیک تر می شود. تبلیغات امروزه همه اطراف مارا فرا گرفته اند. از بیلبورد های بزرگ در اتوبان ها ، بنر های پر زرق و برق در گوشه و کنار وبسایت ها، تبلیغات بر بستر گوگل ، تبلغیات در تلویزیون و رادیو و …. ما با تبلیغات احاظه شده ایم و حالا دنبال راه فرار از آن ها هستیم . در اینستاگرام ، استوری بسیاری از اینفلوئنسر ها پر است از تبلیغات که در موجه با آن ها با کلیک های متوالی بر روی صفحه موبایل به دنبال رد کردن آن ها هستیم . در تلویزیون هنگام پخش پیام های بازرگانی به دنبال کم کردن صدای تلویزیون هستیم ، در اتوبان ها هم کمتر از یک ثانیه چشمانمان را درگیر دیدن بنر های بزرگ تبلیغاتی می کنیم . این روز ها داشتن یک تبلیغات با بازده خوب واقعا ساده نیست ، به صورت میانگین در تبلیغات بنری در وبسایت ها نرخ کلیک بر روی بنر چیزی حدود ۰٫۰۶ درصد است، البته که این رقم بر حسب سایز و جایگاه و طراحی بنر و عامل های دیگر متفاوت است .

پادکست فضایی است که تبلیغات را می تواند بسیار کارا تر انجام دهد اما چرا ؟

آن چه که در پادکست ها خودش را نشان می دهد حس اعتماد و احترام است ، پادکست یک کلیپ چند ثانیه ای نیست ، اکثر مواقع هنگامی که شما تصمیم به گوش سپردن به یک اپیزود از یک پادکست می گیرید ، می دانید که قرار است حدود یک ساعت حتی بیشتر از زمان خود را به آن اختصاص دهید ، یعنی باید واقعا به میزبان پادکست اعتماد داشته باشید که این مقدار زمان شمارا هدر نخواهد داد . این حس اعتماد و احترام به پادکست و مجری آن است که باعث می شود ما مخاطب تمام حواسش را به آن بدهد . با این که بسیاری از افراد وقتی جداگانه برای گوش دادن به پادکست اختصاص نمی دهند و گوش دادن به پادکست همزمان با انجام کارهای دیگر، برای مثال در مسیر رفت و آمد، چه مترو و اتوبوس چه رانندگی و پیاده روی ، در حین انجام کار هایی که نیاز به تمرکز بالا ندارند نظیر انجام فعالیت های منزل و ورزش و … است اما در این زمان شنونده پادکست حس شنوایی خود را کاملا در اختیار مجری و بحث می گذارد . این یعنی آن چه که از زبان مجری گفته می شود ، با احتمال بسیار زیاد توسط مخاطب شنیده خواهد شد. بسیاری از افراد در هنگام گوش دادن به پادکست ها ، چه با هندزفری و چه با صدای بلند، دسترسی ساده ای به موبایل ندارند ، برای مثال در اکثر مواقع تلفن همراه آن ها در گوشه ای ، در جیب شلوار ، بر روی میز کار و …، قرار دارد و مخاطب توانایی جلو و عفب کردن آن را ندارد ، تصور کنید که شما در مترو هستید و با هندزفری در حال گوش دادن به یک پادکست و در این میان گوینده چندین ثانیه را صرف تشکر از اسپانسر و معرفی او می کند ، آیا حاضرید گوشی را از جیب خود خارج کنید و سپس قفل صفحه را باز کنید و با انگشت چند زمان پادکست را جلو ببرید تا تبلیغات تمام شود و سپس گوشی را دوباره در جیب قرار دهید ؟ به احتمال زیاد خیر ، انجام این کار وقت و انرژی بسیار زیادی از شما می برد و شما ترجیح می دهید به شنیدن تبلیغ ادامه دهید ، در حالی که اگر در اینستاگرام با یک پست تبلیغاتی مواجه شوید ، از آن جایی که فقط با یک کلیک ساده در کمتر از ثانیه می توانید تبلیغات را رد کنید ، اصلا شکی در دل خود راه نمی دهید برای رد کردن تبلیغات .

در مدل رفتاری فوگ مشاهده می کنیم که ظرفیت انجام یک اقدام را قابلیت ها و توانایی ها تعیین می کنند، اگر مخاطب توانایی رد کردن سریع یک تبلیغات را داشته باشد سریعا این کار را انجام می دهد ولی اگر این کار برای او ساده نباشد ،احتمال این که او دست به چنین اقدامی بزند بسیار کاهش می یابد ، در پادکست ها به خاطر سخت بودن عمل رد کردن تبلیغات ، می توانید مطمئن باشید که بسیاری از افراد آن را خواهند شنید .

تبلیغات در پادکست اعلب در سه جایگاه رخ می دهد ، در شروع هر اپیزود ، در وسط اپیزود ، و در انتهای آن . که تقریبا دریافت که تبلغات در انتهای اپیزود و یا دقیقا در ابتدای آن، به کارامدی تبلیغات در وسط اپیزود نیست ، زیاد بسیاری از افراد که با اپلیکیشن های پادگیر به گوش دادن اپیزود ها می پردازند ، می توانند در ابتدای هر پادکست با یک کلیک در ۱۰ یا ۳۰ ثانیه آن را جلو و عقب ببرند، البته پادکستر های حرفه ای دقیقا در ابتدای کار تبلیغات را انجام نمی دهند ، بلکه ابتدا چند جمله کوتاه از متن اصلی پادکست را بیان می کنند بعد پادکست خود را شروع می کنند .

تبلیغات در انتهای پادکست هم به دلیل آن که مخاطب پس از پایان اپیزود می تواند اطمینان حاصل کند که دیگیر چیزی را از دست نخواهد داد ، پس به راحتی می تواند شنیدن را خاتمه دهد.بسیاری از پادکستر ها در انتهای هر اپیزود صرفا به یک تشکر از اسپانسر اصلی اکتفا می کنند .

اما تبلیغات در وسط هم پادکست بسیار کار آمد است و به تقریبا می توان گفت هر کسی که تا آنجای پادکست را گوش داده ، تبلیغات شمارا هم گوش می دهد . بر اساس برخی منابع هزینه تبلیغات در پادکست های انگلیسی به ازای هر هزار شنونده چیزی حدود ۱۵ تا ۳۰ دلار است .

برای مثال برای تبلیغات در ابتدای پادکست به مدت ۱۵ ثانیه ۱۸ دلار به ازای هر هزار نفر و برای تبلیغات در وسط اپیزود به مدت ۶۰ ثانیه ۲۵ دلار به ازای هر هزار شنونده .در وب سایت پادکست چنل بی ، برای پادکست های فارسی در سال ۹۸ این رقم چیزی در حدود ۵۰ تا ۳۰۰ هزار تومان است .

اما نکته ی مهمتر نحوه ی تبلیغات در پادکست هاست . همانطور که گفتیم وقتی شما به یک پادکست گوش می دهید ، به پادکستر اعتماد دارید و به او احترام می گذارید . در واقع احساس بین پادکستر و شنونده چیزی بسیار بسیار بیشتر از احساس یک تولید کننده محتوا و مخاطب است . برای مثال من با شنیدن صدای علی بندری سر دوق می آیم . این احترام و اعتماد ناشی از آگاهی به این موضوع است که ما می دانیم سازنده پادکست وقت بسیاری برای ساخت این پادکست گذاشته است و حالا ان را به رایگان در اختیار ما قرار داده است . در واقع اصلا حس ناخوش آیندی نسبت به معرفی اسپانسر توسط پادکستر را نخواهیم داشت . بلکه خودمان هم به نحوی از اسپانسر تشکر می کنیم ، این معجزه ای است که پادکستر ها انجام می دهند . آن ها حس احترام و اعتماد را ایجاد می کنند .

تبلیغات از زبان خود گوینده است ، یعنی ما با یک تبلیغ بی روح و خشک مواجه نیستیم ، بلکه هنگامی که آگهی را می شنویم آن را به نوعی یک پیشنهاد از یک دوست تلقی می کنیم تا یک فریب.اگر احساس می کنید اینگونه نیست ، به احساس خودتان در مواقع مواجه با یک تبلیف توسط اینفلوئنسر های اینستاگرامی رجوع کنید ، تفاوت را درک می کنید .

یکی از تبلیغات حرفه ای درون پادکست ، تبلیغ آروان توسط پادکست دایجسب است ، فرشاد محمودی در اپیزودی به نام تکنولوژی های نوین، به معرفی تکنولوژی های نوین دنیای امروز می پردازد و پس از معرفی کامل تکنولوژی پردازش ابری، به معرفی خدمات شرکت آروان می پردازد . در واقع مرز بین تبلیغ و محتوای اصلی در این تبلیغ بسیار کمرنگ است.

نکته دیگر در مورد پادکست ها و مزایای تبلیغ در پادکست ها این است که پادکست ها در دسته “محتوای سبز” قرار می گیرند ، یعنی محتوایی که تاریخ انقضا ندارد و هر زمانی که به آن رجوع کنید مناسب است . یعنی درست است که پادکستی که شما اسپانسر آن شده اید در تاریخی خاص منتشر می شود ، اما تبلیغات شما چندین سال آینده هم شنیده خواهد شد . و از سویی با توجه به این که پادکست ها در تعداد کمتری نسبت به سایر محتواها تولید می شود ، به راحتی در میان پادکست های قدیمی گم نمی شوند ، برای مثال شما می توانید امروزه اولین اپیزود از پادکست محبوبتان را که شاید ۵ سال پیش منتشر شده است را به راحتی پیدا کنید و بشنوید در حالی که شاید پیدا کردن یک کلیپ اینفلئونسر خاص که در ۵ ماه پیش تولید شده است را به راحتی نمی توانید پیدا کنید. در واقع فضای پادکست ها بسیار مرتب و تمیز است و اپیزود ها به راحتی  قابل دسترسی هستند در حالی که در میان سایر محتوا ها چنین ویژگی ای یافت نمی شود .

این ویژگی پادکست ها (طول عمر خوب آن ها) باعث می شود که در آینده ای که در آن پادکست ها بسیار بیشتر از امروز مورد استقبال واقع می شوند ، شما باز هم شنیده شوید . در واقع شاید امروزه شما برای تبلیغات در یک پادکست هزینه ای برای ۱۰۰ هزار شنونده را پرداخت کنید اما با توجه به رشد مخاطبان پادکست ها در سال های آتی و همچنین طول عمر پادکست ها ، شما میلیون ها مخاطب را در آینده به رایگان جدب کنید .

مخاطبین پادکست ها بسیار با کیفیت هستند. محتوای با کیفیت ، مخاطب با کیفیت جذب می کند . حقیقت ماجرا این است که نمی توان یک شخص که  روزانه یک ساعت را به شنیدن یک پادکست اختصاص می دهد را  شخصی که روزانه یک ساعت در اینستاگرام وقت می گذراند مقایسه کرد ، مخاطبین پادکست بیشتر از افراد معمول تشنه یادگیری و شناخت موضوعات جدید هستند و اکثرا دقت بسیار بالاتری دارند ، که خود این دقت متاثر از گوش دادن به پادکست ها است، در واقع این مخاطبین به راحتی اگهی و برند شما را به خاطر می سپارند . که می تواند سبب رجوع مخاطب در زمان های آتی شود .

تبلیغات در پادکست مزایای بسیار بیشتری از آن چه در اینجا در مورد آن صحبت کردیم دارد . که بدون شک باعث جذب مشتریان بسیاری برای شما خواهد شد اما هنوز مشکلاتی هم دارد . یکی از اصلی ترین مشکلات تبلیغات در پادکست ها ، سختی ردیابی آن است ، امروزه در دنیای دیجیتال مارکتینگ ردیابی مشتریان یکی از عواملی است که بسیار اهمیت دارد . در فضای اینترنت به راحتی شما می توانید مبدا هر مشتری را پیدا کنید و با این اطلاعات از عملکرد تبلیغاتی که انجام داده اید آگاهی پیدا کنید اما در این مدیوم ، این کار به این سهولت نیست در واقع با وجود این که لینک تبلیغ شما به راحتی در وبسایت اینستاگرام و توضیحات هر اپیزود در اپلیکیشن های پادکست گیر قابل دسترسی است اما در واقع نمی توان به سهولت یک تبلیغات بنری مجرای ورودی مخاطبان و مشتریان جدید را دنبال کرد . هرچند که با توجه به پتانسل های پادکست ها به زودی توسط شرکت های پیشگام حتما اقدامی در این راستا انجام خواهد شد .

پادکست ها فرزندی جدید در محتوا هستند  که در آینده نقش بسیار پر رنگ تری در روزهای ما ایفا خواهند کرد . اصلا بعید نیست که در آینده گوش دادن به پادکست ها متداول تر از تلویزیون دیدن باشد . پادکست ها میمهان جدید زندگی آینده ما هستند

.تقریبا می توان گفت حالا که تمام چهره ی جهان دستخوش تغییرات شده است، مدارس و سیستم آموزشی همچنان بسیار شبیه به آن چیزی هستند که نزدیک به صد سال پیش بوده اند

در این صد سال ما از دُرُشکه ها به خودرو های بسیار سریع رسیده ایم ، از ارسال و دریافت نامه ،که هفته ها زمان می برد،به پیام رسان ها رسیده ایم که در کسری از ثانیه پیام ها را جابجا می کنند، از شهر های قدیمی به کلانشهر های پیشرفته امروزی رسیده ایم . اما هنوز سیستم آموزشی چیزی شبیه به همانی است که صد سال پیش اجداد ما از آن استفاده می کردند . در این یکی دو دهه نیاز به تغییرات اساسی در سیستم آموزشی بسیار احساس شده است و تلاش های بسیاری نیز در این راه انجام شده است.
اینترنت که بیش از هر چیزی سبک زندگی ما را تغییر داد یکی از مهمترین فناوری هایی بود که در این زمینه نیز توانایی خود را نشان داد، ظهور وبسایت ها و پلتفرم هایی با هدف آموزش نظیر خان آکادمی در سطح بین المللی و مکتبخونه و فرادرس و فرانش در سطح داخلی نمونه هایی از اقدامات در راستای آموزش الکترونیکی و دیجیتال بوده اند .

امروزه بستر اینترنت برای یادگیری بسیار مورد استفاده قرار می گیرد ، دسترسی تقریبا بدون محدودیت به بسیاری از منابع ، کتاب ها ، فیلم ها و ویدئوهای آموزشی ، ظهور سایت هایی نظیر ویکی پدیا ، دانشنامه های انلاین، جوامع و گروه های تخصصی ، گوگل اسکالر و …. همگی بخشی از گزینه هایی است که امروزه در زمینه ای یادگیری اینترنتی مورد استفاده قرار می گیرند.

(بیشتر…)

 

در همین اواخر ، هنگامی که با یکی دوستان در مورد گسترش فروشگاه لوازم آرایشی خود صحبت می کردیم ، متوجه موضوعی عجیب در مورد این شخص شدم و بعد از آن به فراگیری این مورد در میان خیلی دیگر از افراد هم پی بردم .

صحبت در مورد تبلیغات ، توسعه و بهبود فضای فروشگاه و … بود که من مثل همیشه اعتقاد داشتم باید به جای این که هزینه ی زیادی را برای تبلیغات اختصاص دهید ، کالاهایی را بفروشید که تبلیغاتشان را دیگران می کنند ، و برای مثال گفتم شما باید هر روز ویترین های فروشگاهتان محصولاتی باشد که در این هفته “صدف بیوتی” معرفی کرده و یا در مورد آن ها صحبت کرده است . از آنجایی که مخاطبم شخصی با تجربه بیش از دو دهه در زمیه محصولات آرایشی بود ، تصور هرگونه جواب از جنس تجربه در رد یا قبول حرف هایم را داشتم که ناگهان گفت:”منظورت سالن زیبایی فلانی در فلان خیابان است ؟”

با تعجب کامل دوباره واژه صدف بیوتی را تکرار کردم ، چون احتمال می دادم به خوبی نشنیده و متوجه نشده است که جواب داد : کی هست؟ نمیشناسمش”.

فقط برایم سوال بود که چگونه شخصی که کسب و کارش در زمینه ی فروش محصولات آرایشی است حتی نام این بلاگر (بیشتر…)

شما چند ساله هستید ؟ چه تفاوتی میان زندگی امروزتان و آنچه که در گذشته برای امروز خود آرزو می کردید وجود دارد ؟

همه ی ما خواسته هایی داریم ، از آرزوهای کوچک تا اهداف بزرگ . به برخی از آن ها رسیده ایم و برخی از آن ها هنوز از ما دورند . اما در واقع چه چیزی چنین فاصله ای را میان ما و آن اهداف یا خواسته ها ساخته است ؟
چگونه است که برخی از افراد از زمین های خاکی شروع می کنند و در اولدترافورد گل زنی می کنند ، بعضی دستفروش ها ،مدیران شرکت های بین المللی می شوند ، برخی اسکار می گیرند ، پسرک چوپان توپ طلا می گیرد و هزاران هزار رسیدن به آرزوهای بزرگ رخ می دهد اما برای میلیون ها انسان ، فاصله ی ابدی میان آن ها تا خواسته هایشان نه تنها برداشته نمی شود ، بلکه کمتر هم نمی شود ؟

من به بخت (از نوع پیچیده اش ) معتقدم (بیشتر…)

 

بر خلاف میل شدید به مطالعه ، اما خیلی کم می توانم کتابی را از صفر تا صد بخوانم ، کلیشه ای بودن برخی کتاب ها ، عدم گفتن حرفی جدید در برخی از آن ها، که انگار نویسنده صرفا می خواسته با آن کتاب ها یا پولی به جیب بزند یا اسمی برای خودش بسازد ، نبودن دلیل برای خواندن بعضی از آن ها که برای من دانشجو با ۲۱ سال سن چرا باید آن هارا بخوانم سبب می شود که اصلا تمایلی به خواندن اکثر کتاب های موجود در بازار نداشته باشم ، اما همانطور که گفتم ، بی میل هم نیستم ، در واقع دوست دارم وقتم با خواندن کتاب ها پر شود و به همین دلیل قفسه ام پر است از کتاب هایی که تا نیمه رفته ام و بعد از آن ناتمام رها شده اند اما تعداد کمی کتاب هم هستند که چندین بار آن هارا خوانده ام ، قوی سیاه یکی از آن کتاب هاست .

ماجرای آشنایی با این کتاب بر می گردد به علاقه ی من به (بیشتر…)

حالا من دقیقا در آستانه ی ۲۲ سالگی قرار گرفته ام . امروز صبح که از خواب بیدار شدم می دانستم که امروز نباید به کار و دانشگاه و … فکر کنم . موبایلم را چک کردم ، ساعت هشت صبح بود . از جمله لحظاتی بود که میدانستم باید قدرش را بدانم ، موزیک پلی کردم ، اشتباه خوب از بهرام . قهوه ساز کوچک و پر سروصدایم را روشن کردم تا خواب آلودگی ای که دارم از سرم بپرد ، روی مبل گزیده اشعار فروغ افتاده بود و کمی آنطرف تر ، کتاب خلق مدل کسب و کار . بر روی میزی کوچک در گوشه ی پذیرایی کمی از کتاب ها را بی نظم چیده بودم ، دیوان شمسی که هنوز فرصت نکرده بودم بخوانمش ، دیوان حافظ که همیشه آماده بود که از جایی باز شود ، هشت کتاب سهراب ، MBA  به زبان ساده ، کلیات سعدی ، چدین لغت نامه (بیشتر…)

 

ما رسما در بحران هستیم ، قیمت ها روز به روز بیشتر می شود ، فقر شتابان گسترده تر و شکاف طبقاتی روز به روز بیشتر می شود . مسئولین و سیاست مداران ، نالایق ، ناتوان و بسیاری از آن ها هم فاسد هستند ،گاهی واقعا دوست دارم برخی از آن هارا ،همانند مردم اوکراین ، به داخل سطل زباله بیاندازم .

همه ی ما به عملکردشان منتقد و معترض هستیم ، همه ی ما این روز ها در شبکه های اجتماعی از فقر و نداری و گرانی داد می زنیم . عکس و فیلم منتشر می کنیم از وضعیت نا بسامان جامعه ، آن هم با عنوان “اطلاع رسانی” و “آگاهی بخشی” اما حس می کنم دیگر همه ی ما هم آگاهی داریم هم اطلاع ، از همه چیز (بیشتر…)

خیلی از دوستان نزدیک من مهمترین نکته ای که در مورد من می دانند این است که من یک فن ایلان ماسک هستم .

اگر در اینستاگرام یا تلگرام به مطلبی بر بخورند که مرتبط با ایلان ماسک باشد به من ارسال می کنند ، وقتی به من می رسند به شوخی حال او را از من می پرسند . برخی از آن ها مثل من طرفدارش هستند و برخی با این که مخالفش نیستند اما در برابر من که قرار می گیرند با او و کارهایش مخالفت می کنند ،در مورد این که من فن او هستم بار ها اتفاقات عجیب که گاهی با تمسخر همراه بوده اتفاق افتاده است .

در این میان هیچکس از  خود من نپرسید چرا طرفدار این شخص هستی (بیشتر…)

بسیاری از اوقات به خاطر این که علاقه مند به کسب تجربه های جدید بودم ، ” احمق” خطاب شدم .

از آن جایی که در حال تحصیل در رشته ی مهندسی مواد در دانشگاه تهران هستم ، از دید بسیاری باید این مهمترین بخش زندگی من باشد و می بایست از همان ۱۸ سالگی ام ، پیرامون همین رشته و دانشگاه تلاش کنم .

شغل مورد علاقه ی کودکیم چیز دیگری بود ، و از وقتی یادم است به دنبال کارآفرینی و کسب موفقیت بودم ، هیچ موقع یادم نمی آید که در دوران کودکی ام علاقه مندی ام به مهندسی مواد بوده باشد.

برای سال ها علاقه مند به مهندسی عمران و ساخت و ساز بودم (بیشتر…)

ساده باید بگویم ، ما در اوج بحران هستیم .

در سخت ترین روز هایی که کشور می توانست باور کند . وضعیت اقصادی روز به روز بدتر می شود ،ارزش پول ملی کشور به تکه کاغذ شبیه شده است ، گرانی ها دارد سفره هارا تنگ و تنگ تر می کند . دستمزد کارگران به حدی کم است که متاسفانه آن هارا می توان به نوعی برده های نوین دانست ،کارگرانی که بسیاری از آنان حالا فقط به دنبال نیاز های اولیه خودشان هستند . کارمند های دولتی نیز روز به روز دارند ضعیف تر می شوند و در این میان افرادی که روز به روز با بی عدالتی بالا و بالاتر می روند . تنش را در همه می توان احساس کرد

(بیشتر…)

امروزه شاید کلمه تکنولوژی و فناوری و پیشرفت و مدرنیته و …. را خیلی بیشتر از هر چیز دیگری می شنویم .

ما خودمان را پیشرفته ترین نسل جهان می دانیم .اما واقعا ما پیشرفته هستیم ؟

در طی هزاران سال ،پدیده های مختلفی زندگی بشر را تغییر دادند ،برخی از آن ها باعث بهبود زندگی نیاکان و خود ما شدند .

کشف آتش معادله ی زندگی سرد اجداد ما در  غار را تغییر داد ، کشاورزی برای همیشه تغییری بزرگ در زمین ایجاد کرد .عصر برنز و آهن ،ساخت ابزار ،نساجی و بافندگی ،گاری ها و درشکه،نوشتن ،سکه و پول ، موتور بخار جمیز وات ،ماشین چاپ گوتنبرگ ،قطار ،خودرو،هواپیما ،الکتریسیته ، انقلاب دیجیتال ،اینترنت و … همگی تاثیرات بزرگی گذاشتند .

(بیشتر…)

“اگر احساس می کنید که اقتصاد مهمتر از محیط زیست است نفستان را حبس کنید و پول هایتان را بشمرید .”

این نوشته بیشتر از یک یادداشت یک تعهدنامه است برای خودم که به عنوان “یک نفر” برای محیط زیست مفید باشم .

این روزها دیگر برای حرف زدن درمورد بحران های محیط زیستی پیش رو بسیار دیر است . دیگر زمان کافی برای حرف زدن در مورد ایران بدون آب ،ایران پر از زباله و شهرهای پر از آلودگی نداریم و بحرانی پیش روی ما نیست بلکه ما همین الآن در وسط یک بحران بزرگ هستیم ، این روزها هوای تهران یک سم خالص است ،اهواز زیر غبار مدفون شده ،جنگل ها هر روز کوچکتر می شوند و سد هایمان هم خالی از آب هستند.

سال ها پیش می گفتند آب را درست مصرف کنید تا برای نسل آینده هم باقی بماند ،اما حالا ما تبدیل به همان نسلی شده ایم که آبی برایمان نمانده و آنچه هم که مانده تا سال های دیگر نخواهد بود . ما نسل آخر هستیم .

(بیشتر…)

به نام خدا ،محمد جواد جاویدیِ سال ۹۰ پشت کیبورد است ،شما به “جهان جاوید” نگاه می کنید .

چند سالی می گذرد از آن روز هایی که محمدجواد جاویدی  روز و شبش را پشت کامپیوتر خانگی اش و در بلاگفا و فیسبوک می گذراند.روز هایی که برای نوشتن در وبلاگ اصلا برایم مفهومی به نام پیشنویس معنایی نداشت ،اصولا هر موقع که احساس میکردم باید بنویسم سراغ بلاگفا و وبلاگ “اهل وطن” که بعد ها “دلنوشتیم ” شد میرفتم و حسابی حرف میزدم ،هر چه که به روزم آمده بود در آن روزگار،شب ها در وبلاگم بود ،صریح و بی حاشیه و بی سانسور .

(بیشتر…)

 

چند سال پیش اگر مسئله ای برایم پیش می آمد ،من بودم و یک گوگل و در برابرم صد ها صفحه و یادداشت که هرکدام به نوعی جواب سوال من بودند ،به زبان فارسی،ساده و بی آلایش . با این که در این سال ها تعداد کاربران اینترنت در ایران بسیار بیشتر شده است اما این روز ها برای بعضی سوالاتم اصلا جواب منطقی پیدا نمی شود و نتیجه ی جستجو به زبان فارسی در گوگل به چندین سایت پر بازدید که فقط تگ های مشابه گذاشته اند ختم می شود ، در نهایت من هستم که باید حالا انگلیسی جستجو کنم تا بتوانم یادداشتی مناسب را پیدا کنم .تازه اگر موضوعم مفهوم بین المللی داشته باشد و محدود به فرهنگ و زبان فارسی یا اتفاقات کم اهمیت ایرانی نباشد و حداقل انگلیسی زبان ها در مورد آن چیزی نوشته باشند .شکی نیست که شما هم این تجربه را دارید ،حتما خودتان بار ها گفته یا شنیده اید که “انگلیسی سرچ کن بهتر پیدا میکنه.” اما چه اتفاقی بر سر وب فارسی آمده است؟

 

(بیشتر…)

به عنوان یک دانشجو اگر نتوانم مخارج و هزینه های شخصی ام را کنترل و تحت نظر بگیرم قطعا در آینده اگر مدیر موفق ترین کمپانی جهان هم باشم ،چیزی جز شکست سرنوشت آن کمپانی نخواهد بود.

مهارت های مالی به حجم پول شما بستگی ندارد ، چه بیل گیتس باشید چه یک دانشجوی بدون درآمد نیاز دارید تا بتوانید مخارجتان را کنترل و زمان هایی هزینه هایتان را کم کنید .

اگر شما هم مانند من باشید حتما دنبال راهکار های زیادی بوده اید که بتوانید جلوی خرج های اضافه را بگیرید حتما کتاب ها و سایت های زیادی را زیر و رو کرده اید و تکنیک ها و روش های مختلفی را مشاهده کرده اید که شاید در مرحله اجرا معقول به نظر نیایند،اما در مقاله ای از” “shanoon Mclay که چند روز پیش در وب سایت فوربز منتشر شد سه راهکار ساده ولی بسیار موثر را پیدا کردم . با این که او مشاوری حرفه ای و تکنیکی است اما نکاتی که در این مقاله ذکر کرده است بسیار ساده است ،دراینجا سعی میکنم ترجمه ای مناسب و خلاصه وار از تمرین های او به همراه تجربیات خودم بگویم .

 

(بیشتر…)

 

اگر با دیدن طولانی بودن متن ،از خواندن آن منصرف شده اید،
شما متاثر از شبکه های اجتماعی هستید.
————————————————————————-

 شاید در سال ۱۹۸۹ که “تیم برنرز لی” ایده وب را مطرح کرد و عملاً اولین قدم ها را برای ساخت آنچه که اینترنت
می دانیم برداشت، فکرش را نمی کرد که روزی دسترسی به اینترنت در بعضی کشور ها ،جزئی از حقوق بشر خوانده شود .آنچه او تصور می کرد شبکه ای بزرگ از اطلاعات بود که آزادنه می توان در آن چرخید ،دید ، خواند ، یادگرفت و یاد داد ،اما حضور شبکه های اجتماعی همه ی قواعد را برهم زد،شبکه هایی که ناجوانمردانه وب را در انحصار خودگرفتند و حقیقت وب را در پس آنچه خود می خواستند پنهان کردند و آنچه امروزه از وب می بینیم زندان هایی است که آن ها برایمان از وب ساخته اند.

 

(بیشتر…)

رفیق خیلی زود گدشت ،دقیقا ۱۴ سال پیش بود که ساعت ۸ صبح داشتن بهمون یاد میدادن که وقتی ناظم یا مدیر و هرکسی بالا واستاده گفت از جلو نظام دستامون را صاف تا شونه ی نفر جلویی برسونیم
یادمه توی صف حواسم به هیچی نبود جز نگاه کردن به جایی که مامانم واستاده بود،چهار ده سال گذشت ، هفت سالم بود

مامانم گفت چشم بهم بزنی میبینی مدرسه تموم شده ،چند باری پلک هامو باز و بسته کردم و دیدم نه ،هنوز همونجام و هنوز اولین روز مدرسه ام بود فک کردم مامانم میخواد سر به سرم بزاره اما الان،بعد از گذشتن این همه سال ،میبینم حق با مادرم بود.
حتی یادم نمیاد کی چشم به هم زدم .

(بیشتر…)

این روزها کلمه ی کولبر را زیاد در شبکه های اجتماعی می شنویم که همیشه با خبرهای دردناک همراه است ، در این روز ها دوباره خبر کشته شدن  دو کولبر واکنش های زیادی را در شبکه های اجتماعی بر انگیخت

واژه ی کولبر همانگونه که نشان می دهد به افرادی اطلاق می شود که به جابجا کردن کالا از مرز در مناطق صعب العبور مشغول هستند ،به نحوی که شخصاً این کالاها را حمل می کنند و در مواردی که امکان باشد از حیوان بارکش برای این عمل استفاده می کنند.

از همه ی این حرف ها که توضیح واضحات است بگذریم ،کلمه ی کولبر خودش هم دردناک است چه برسد به شغلش،خودتان را دقایقی جای کولبر بگذارید،در حالی که جسم بسیار سنگینی را بر کمر خود بسته اید همانند یک کوهنورد در حال عبور کردن از مناطقی هستید که اگر مقداری اشتباه کنید شاید چنان زمین بخورید یا از جایی پرت شوید که اگر مرگ به سراغتان نیاید ممکن است خانه نشین شوید.اگر هم ماهر باشید و شرایط سخت محیطی و مسیر های صعب العبور شما را از پا در نیاورد ،ممکن است با تیر یک سرباز بمیریدیا حتی مینی که این مناطق از دوران جنگ به ارث برده اند زیر پای شما قرار بگیرد، یا بهمن فرو بریزد و بعدش معلوم نباشد سر نوشت شما و همراهان شما چه خواهد .در این مسیر و راه هزاران دام برای شما که فقط در حال تلاش برای کسب روزی خودتان هستید پهن است ،روزی ای که روی کول های تان جابجا می کنید و رگ هایتان را بیرون می زند،در حالی که هستند آدم هایی که رگ های غیرتشان باد می کند که کولبر قاچاقچی است و مجرم و باید محاکمه شود

(بیشتر…)