هوای یکدیگر

 

ما رسما در بحران هستیم ، قیمت ها روز به روز بیشتر می شود ، فقر شتابان گسترده تر و شکاف طبقاتی روز به روز بیشتر می شود . مسئولین و سیاست مداران ، نالایق ، ناتوان و بسیاری از آن ها هم فاسد هستند ،گاهی واقعا دوست دارم برخی از آن هارا ،همانند مردم اوکراین ، به داخل سطل زباله بیاندازم .

همه ی ما به عملکردشان منتقد و معترض هستیم ، همه ی ما این روز ها در شبکه های اجتماعی از فقر و نداری و گرانی داد می زنیم . عکس و فیلم منتشر می کنیم از وضعیت نا بسامان جامعه ، آن هم با عنوان “اطلاع رسانی” و “آگاهی بخشی” اما حس می کنم دیگر همه ی ما هم آگاهی داریم هم اطلاع ، از همه چیز .

الان وقت عمل است . نمی خواهم بگویم برویم و مسئولین نالایق را در سطل زباله بیاندازیم ، که کاش واقعا می توانستم ، می خواهم کوچکترین اعمالی را که می توانیم با آن به یکدیگر کمک کنیم را پیدا و آن را اجرا کنیم ، حالا که کسی هوای مارا ندارد ،حداقل خودمان به خودمان رحم کنیم . این تمامی ماجراست .

سال ها قبل قصه ای شنیدم که می گفت ، مردی در پس کوچه های شهری ، در جایی تنگ و تاریک یک دکان کوچک می بیند ، از پیرمرد فروشنده می پرسد ، به چه امیدی اینجا دکان خود را باز می کنی ؟ پیرمرد در جواب می گوید ، خدایی که فرشته ی مرگش را برای گرفتن جانم به این بی راهه و پس کوچه می فرستد

ادامه خواندن “هوای یکدیگر”