تعهد نامه

“اگر احساس می کنید که اقتصاد مهمتر از محیط زیست است نفستان را حبس کنید و پول هایتان را بشمرید .”

این نوشته بیشتر از یک یادداشت یک تعهدنامه است برای خودم که به عنوان “یک نفر” برای محیط زیست مفید باشم .

این روزها دیگر برای حرف زدن درمورد بحران های محیط زیستی پیش رو بسیار دیر است . دیگر زمان کافی برای حرف زدن در مورد ایران بدون آب ،ایران پر از زباله و شهرهای پر از آلودگی نداریم و بحرانی پیش روی ما نیست بلکه ما همین الآن در وسط یک بحران بزرگ هستیم ، این روزها هوای تهران یک سم خالص است ،اهواز زیر غبار مدفون شده ،جنگل ها هر روز کوچکتر می شوند و سد هایمان هم خالی از آب هستند.

سال ها پیش می گفتند آب را درست مصرف کنید تا برای نسل آینده هم باقی بماند ،اما حالا ما تبدیل به همان نسلی شده ایم که آبی برایمان نمانده و آنچه هم که مانده تا سال های دیگر نخواهد بود . ما نسل آخر هستیم .

ادامه خواندن “تعهد نامه”

به دنبال “جهان جاوید”

به نام خدا ،محمد جواد جاویدیِ سال ۹۰ پشت کیبورد است ،شما به “جهان جاوید” نگاه می کنید .

چند سالی می گذرد از آن روز هایی که محمدجواد جاویدی  روز و شبش را پشت کامپیوتر خانگی اش و در بلاگفا و فیسبوک می گذراند.روز هایی که برای نوشتن در وبلاگ اصلا برایم مفهومی به نام پیشنویس معنایی نداشت ،اصولا هر موقع که احساس میکردم باید بنویسم سراغ بلاگفا و وبلاگ “اهل وطن” که بعد ها “دلنوشتیم ” شد میرفتم و حسابی حرف میزدم ،هر چه که به روزم آمده بود در آن روزگار،شب ها در وبلاگم بود ،صریح و بی حاشیه و بی سانسور .

ادامه خواندن “به دنبال “جهان جاوید””

محتوای آزاد ،محتوای زندانی

 

چند سال پیش اگر مسئله ای برایم پیش می آمد ،من بودم و یک گوگل و در برابرم صد ها صفحه و یادداشت که هرکدام به نوعی جواب سوال من بودند ،به زبان فارسی،ساده و بی آلایش . با این که در این سال ها تعداد کاربران اینترنت در ایران بسیار بیشتر شده است اما این روز ها برای بعضی سوالاتم اصلا جواب منطقی پیدا نمی شود و نتیجه ی جستجو به زبان فارسی در گوگل به چندین سایت پر بازدید که فقط تگ های مشابه گذاشته اند ختم می شود ، در نهایت من هستم که باید حالا انگلیسی جستجو کنم تا بتوانم یادداشتی مناسب را پیدا کنم .تازه اگر موضوعم مفهوم بین المللی داشته باشد و محدود به فرهنگ و زبان فارسی یا اتفاقات کم اهمیت ایرانی نباشد و حداقل انگلیسی زبان ها در مورد آن چیزی نوشته باشند .شکی نیست که شما هم این تجربه را دارید ،حتما خودتان بار ها گفته یا شنیده اید که “انگلیسی سرچ کن بهتر پیدا میکنه.” اما چه اتفاقی بر سر وب فارسی آمده است؟

 

ادامه خواندن “محتوای آزاد ،محتوای زندانی”

تمرین های پولی

به عنوان یک دانشجو اگر نتوانم مخارج و هزینه های شخصی ام را کنترل و تحت نظر بگیرم قطعا در آینده اگر مدیر موفق ترین کمپانی جهان هم باشم ،چیزی جز شکست سرنوشت آن کمپانی نخواهد بود.

مهارت های مالی به حجم پول شما بستگی ندارد ، چه بیل گیتس باشید چه یک دانشجوی بدون درآمد نیاز دارید تا بتوانید مخارجتان را کنترل و زمان هایی هزینه هایتان را کم کنید .

اگر شما هم مانند من باشید حتما دنبال راهکار های زیادی بوده اید که بتوانید جلوی خرج های اضافه را بگیرید حتما کتاب ها و سایت های زیادی را زیر و رو کرده اید و تکنیک ها و روش های مختلفی را مشاهده کرده اید که شاید در مرحله اجرا معقول به نظر نیایند،اما در مقاله ای از” “shanoon Mclay که چند روز پیش در وب سایت فوربز منتشر شد سه راهکار ساده ولی بسیار موثر را پیدا کردم . با این که او مشاوری حرفه ای و تکنیکی است اما نکاتی که در این مقاله ذکر کرده است بسیار ساده است ،دراینجا سعی میکنم ترجمه ای مناسب و خلاصه وار از تمرین های او به همراه تجربیات خودم بگویم .

 

ادامه خواندن “تمرین های پولی”

وب واقعا کجاست؟

 

اگر با دیدن طولانی بودن متن ،از خواندن آن منصرف شده اید،
شما متاثر از شبکه های اجتماعی هستید.
————————————————————————-

 شاید در سال ۱۹۸۹ که “تیم برنرز لی” ایده وب را مطرح کرد و عملاً اولین قدم ها را برای ساخت آنچه که اینترنت
می دانیم برداشت، فکرش را نمی کرد که روزی دسترسی به اینترنت در بعضی کشور ها ،جزئی از حقوق بشر خوانده شود .آنچه او تصور می کرد شبکه ای بزرگ از اطلاعات بود که آزادنه می توان در آن چرخید ،دید ، خواند ، یادگرفت و یاد داد ،اما حضور شبکه های اجتماعی همه ی قواعد را برهم زد،شبکه هایی که ناجوانمردانه وب را در انحصار خودگرفتند و حقیقت وب را در پس آنچه خود می خواستند پنهان کردند و آنچه امروزه از وب می بینیم زندان هایی است که آن ها برایمان از وب ساخته اند.

 

ادامه خواندن “وب واقعا کجاست؟”

دلتنگنوشته

رفیق خیلی زود گدشت ،دقیقا ۱۴ سال پیش بود که ساعت ۸ صبح داشتن بهمون یاد میدادن که وقتی ناظم یا مدیر و هرکسی بالا واستاده گفت از جلو نظام دستامون را صاف تا شونه ی نفر جلویی برسونیم
یادمه توی صف حواسم به هیچی نبود جز نگاه کردن به جایی که مامانم واستاده بود،چهار ده سال گذشت ، هفت سالم بود

مامانم گفت چشم بهم بزنی میبینی مدرسه تموم شده ،چند باری پلک هامو باز و بسته کردم و دیدم نه ،هنوز همونجام و هنوز اولین روز مدرسه ام بود فک کردم مامانم میخواد سر به سرم بزاره اما الان،بعد از گذشتن این همه سال ،میبینم حق با مادرم بود.
حتی یادم نمیاد کی چشم به هم زدم .

ادامه خواندن “دلتنگنوشته”

کولبر

این روزها کلمه ی کولبر را زیاد در شبکه های اجتماعی می شنویم که همیشه با خبرهای دردناک همراه است ، در این روز ها دوباره خبر کشته شدن  دو کولبر واکنش های زیادی را در شبکه های اجتماعی بر انگیخت

واژه ی کولبر همانگونه که نشان می دهد به افرادی اطلاق می شود که به جابجا کردن کالا از مرز در مناطق صعب العبور مشغول هستند ،به نحوی که شخصاً این کالاها را حمل می کنند و در مواردی که امکان باشد از حیوان بارکش برای این عمل استفاده می کنند.

از همه ی این حرف ها که توضیح واضحات است بگذریم ،کلمه ی کولبر خودش هم دردناک است چه برسد به شغلش،خودتان را دقایقی جای کولبر بگذارید،در حالی که جسم بسیار سنگینی را بر کمر خود بسته اید همانند یک کوهنورد در حال عبور کردن از مناطقی هستید که اگر مقداری اشتباه کنید شاید چنان زمین بخورید یا از جایی پرت شوید که اگر مرگ به سراغتان نیاید ممکن است خانه نشین شوید.اگر هم ماهر باشید و شرایط سخت محیطی و مسیر های صعب العبور شما را از پا در نیاورد ،ممکن است با تیر یک سرباز بمیریدیا حتی مینی که این مناطق از دوران جنگ به ارث برده اند زیر پای شما قرار بگیرد، یا بهمن فرو بریزد و بعدش معلوم نباشد سر نوشت شما و همراهان شما چه خواهد .در این مسیر و راه هزاران دام برای شما که فقط در حال تلاش برای کسب روزی خودتان هستید پهن است ،روزی ای که روی کول های تان جابجا می کنید و رگ هایتان را بیرون می زند،در حالی که هستند آدم هایی که رگ های غیرتشان باد می کند که کولبر قاچاقچی است و مجرم و باید محاکمه شود

ادامه خواندن “کولبر”

بیایید حواسمان به خودمان باشد.

اتفاقی که این چند روز افتاد یک اتفاق تازه در ایران نبود ،تکرار یک تراژدی بزرگ است که هر روز بیشتر به آن عادت می کنیم.و اگر به همین صورت پیش برویم در یکی دو سال دیگر حتی خبر آن ها در سایت ها و روزنامه ها هم منتشر نخواهد شد و به بخشی از روزمرگی ها تبدیل می شوند

من تقریبا هر سال حداقل ۲۵ هزار کیلومتر در جاده های کشور سفر میکنم ،و در چندین سال گذشته یکی از نزدیکان و یکی از صمیمی ترین دوستانم را در همین جاده ها از دست دادم و شاهد مصدومیت های شدید اعضای خانواده و دوستان دیگری بودم ،هر بار که پایم به جاده باز می شود عادی است که مادرم نگران و مضطرب شود و خودم در این فکر باشم که آیا به مقصد میرسم ؟

ادامه خواندن “بیایید حواسمان به خودمان باشد.”

فقط یک سوال

اردیبهشت امسال برای اولین بار در رویدادی دو روزه شرکت کردم که بخشی از آن مصاحبه شغلی با کمپانی های مطرح ایرانی و بعضی از کمپانی های بین المللی بود.اما من دنبال کار نبودم،فقط میخواستم تجربه کنم.
بعد از بارها تمرین و تکرار برای خودم، رفتم و روبروی سه نفر از مدیران این شرکت ها نشستم و شروع کردم :”سلام،من محمد جواد جاویدی هستم دانشجوی مهندسی مواد و …”
بعد از همه ی این حرف ها ،یکی از آدم های آن طرف میز از من پرسید:”خب محمد جواد از کارهایی که تاحالا انجام دادی برامون بگو.”
همین جمله ی ساده بزرگترین تجربه ای بود که من از این سمینار کسب کردم ،شاید حتی اگر یک فرصت شغلی با درآمد بالا هم پیدا می کردم اینقدر من را تغییر نمی داد.

ادامه خواندن “فقط یک سوال”

نامه ای به آقای روحانی

آقای روحانی در این انتخابات شما نزدیک ترین صدا به “فریاد”های مارا داشتید .ما به شما رای دادیم نه برای آن که فقط ریاست قوه ی مجریه ی کشور را بر عهده بگیرید،این قوه هیچ وقت بی رئیس نمی ماند ،ما به شما رای دادیم که”رئیس جمهور ایران” باشید، بودند کسانی که رئیس این قوه بودند و اما رئیس جمهور نه.
اقای روحانی وقتی گفتید”روحانی تمام آبرو و زندگی اش را فدای شما خواهد کرد” دل های زیادی به شما گرم شد ،ما شمارا برای پیگیری مطالباتمان انتخاب کردیم ، “به تدبیر شما برای اصلاح امور دل بستیم ” و حالا در لباس”منتقد منصف” در کنار شما خواهیم بود و امیدواریم که شما از تمام تلاشتان را برای محقق شدن مطالبات میلیون ها ایرانی استفاده کنید
آقای روحانی شما با قول هایتان قلب ناامید مارا اُمیدوار کردید و امیدوارم بدانید که اگر ناامید شویم دیگر چیزی نمی تواند مارا امیدوار کند،ما با امید به شما و تفکر شما رای دادیم .

ادامه خواندن “نامه ای به آقای روحانی”